جدید
خانه / تازه / تقوا در اینه قران (کلام امام خامنه ای)

تقوا در اینه قران (کلام امام خامنه ای)

تقوا در اینه قران (کلام امام خامنه ای)

در متن سخنان گوهر وار رهبر عضیم الشان مطلب بسیار مهمی به چشم می خورد انهم با سه مرتبه تاکید،می توان این نکته را استفاده کتقوارد منشاء اختلافات وبد اخلاقی ها در چیست؟چرا باید این مسائل پیش بیاید باید ببنیم چه امر مهمی در رفتارها به فراموشی سپرده شده و از ان غافل شدیم که نتیجه غفلت از ان مشکل افرین شده است .پس بنابر این باید قدری در بحث اخلاقی دارای اهمیت ورود کنیم تا در اینده شاهد چنین قضایایی نباشیم اما انچه در کلام امام خامنه ای امده است.

رهبر انقلاب فرمودند: تقوا، تقوا، تقوا!، ‌از مسئولان توقع داریم با صبر، میدان ندادن به احساسات سرکش و ملاحظه مسائل کشور، همه توان و نیروها را برای حل مشکلات مردم متمرکز کنند و حالا که دشمنی های دشمن شدت یافته، آنها هم رفاقتهایشان را شدت دهند.
حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: انشاءالله این نصیحت خیرخواهانه و مشفقانه مورد توجه مسئولان بخصوص مسئولان بالا قرار گیرد و به آن پایبند باشند.
تقوا در لغت[
تقوا اسم مصدر از ریشه «و ق ی»، در لغت به معنای پرهیز، حفاظت و مراقبت شدید و فوق العاده است. [۱] [۲]

تقوا در اصطلاح
۱) تقوا صفتی است که انسان را از گناه و نافرمانی خداوند متعال، باز می‏دارد و بر طاعت و بندگی او برمی‏انگیزد. به شخص متّصف به این صفت، متقی گفته می‏شود.
۲) در ادبیات معارف اسلامی به معنای حفظ خویشتن از مطلق محظورات است؛ اعم از محرمات و مکروهات. [۳] [۴]
برخی ترک بعضی از مباحات را نیز در تحقق این معنا لازم دانسته‌اند [۵] ، چنان که پیامبر اکرم صلوات الله علیه، وجه نام‌گذاری پرهیزگار به متّقی را، انجام ندادن برخی از مباحات به انگیزه پرهیز از حرام‌ها دانسته است. [۶] [۷] بر این اساس، عارفان افزون بر دوری از محرمات، اجتناب از لذت‌های حلال دنیوی را در مراتبی از تقوا لازم شمرده اند. [۸] [۹]

تقوا یکی از اسباب ترجیح


در صورت مساوی بودن دو مجتهد از نظر علمی، با تقواتر بودن یکی از آنان از اسباب ترجیح تقلید به ‏شمار می‏رود. [۱۰]
همچنین پرهیزگارتر بودن در فرض تعدّد امام جماعت و اختلاف نماز گزاران در تقدیم یکی از آنان، جزء اسباب تقدیم و ترجیح شمرده شده است. [۱۱]

ویژگی مشترک اقسام تقوا


می توان گفت تقوا خصوصیاتی دارد که به حسب موارد، مختلف می‌گردند و قدر جامع آن‌ها پرهیز از محرمات شرعی و عقلی، توجه به حق و التفات به پاک‌سازی عمل و به سوی مجرای طبیعی و متعارف اعمال، حرکت کردن است، همان‌گونه که فجور، فاصله گرفتن از حالت اعتدال و خارج شدن از جریان طبیعی کارهاست [۱۲] و از آغاز پیدایش ایمان در دل مومن تا آخرین درجه کمال، همواره ملازم مؤمن است و در هر مرحله‌ای اقتضایی دارد؛ مانند محافظت نفس از عذاب و آتش، پرهیز از سخط خدا و مخالفت با وی و اجتناب از دوری و محجوبیت از خداوند. [۱۳]

کاربرد تقوا در قرآن


واژه تقوا و دیگر مشتقات ریشه‌ آن، ۲۵۸ بار در قرآن کریم آمده‌اند و مباحثی گوناگون را دربر دارند.
الف) از جمله مباحث مربوط به تقوا در قرآن، عبارتند از؛
۱) معنوی بودن تقوا [۱۴] [۱۵]
۲) تقوا بهترین پوشش معنوی [۱۶]
۳) تقوا ملاک برتری انسان‌ها [۱۷]
۴) تقوا بهترین توشه [۱۸]
۵) علل تقوا [۱۹]
۶) آثار تقوا [۲۰] [۲۱]
۷) ویژگی‌های متقیان [۲۲]
ب) برخی مشتقات تقوا در قرآن، تنها در معنای لغوی آن به کار رفته‌اند: [۲۳] [۲۴] [۲۵]
ج) در آیه‌ای نیز تقوا مضاف الیه واژه «کلمه» است: «اِذ جَعَلَ الَّذینَ کَفَروا فی قُلوبِهِمُ الحَمیَّهَ حَمیَّهَ الجـهِلیَّهِ فَاَنزَلَ اللّهُ سَکینَتَهُ عَلی رَسولِهِ و عَلَی المُؤمِنینَ و اَلزَمَهُم کَلِمَهَ التَّقوی وکانوا اَحَقَّ بِها و اَهلَها و کانَ اللّهُ بِکُلِّ شَیء عَلیمـا» [۲۶] بیشتر مفسران گفته‌اند: مراد از «کلمه التقوی» کلمه توحید یعنی قول لا اله إلاّ الله است [۲۷] [۲۸] [۲۹] [۳۰] [۳۱] و نیز روایاتی کلمه تقوا را رسول خدا صلوات الله علیه، امیر مومنان، امام علی علیه السلام و امامان معصوم علیهم السلام، دانسته‌اند. [۳۲] [۳۳] [۳۴] [۳۵] اطلاق کلمه تقوا بر امامان معصوم علیهم السلام، یا از این روست که آن‌ها کلمات الهی‌اند و همان طور که کلمات، از ضمیر خبر می‌دهند، آنان مراد خداوند را بیان می کنند یا بدان جهت است که ولایت ایشان و پذیرفتن امامت آنان، انسان را از آتش جهنم نگه می‌دارد [۳۶] [۳۷] ، چنان که در بعضی از روایات از ولایت امیرمؤمنان به «کلمه التقوی» یاد شده است. [۳۸] [۳۹] در زیارت‌های زیادی همچون زیارت امام حسین علیه السلام در اربعین، عید فطر و عید قربان، شهادت داده می‌شود که امامان از فرزندان او، کلمه تقوایند. [۴۰] [۴۱]

تقوا امری قلبی[
تعبیر تقوای قلوب، در آیه شریفه «فَاِنَّها مِن تَقوَی القُلوب » [۴۲]می‌رساند که تقوا، امری معنوی و مرتبط با روح و نفس انسان است [۴۳] [۴۴] [۴۵] و همچون اعمال نیست که متشکل از حرکات و سکنات و از نظر ظاهری، مشترک بین طاعت و معصیت باشد و همچنین از عناوینی نیست که بتوان آن را قطعاً از افعالی چون احسان، طاعت و امثال این‌ها انتزاع کرد و به شکلی حتمی به تقوا عامل آن پی برد. [۴۶] [۴۷] و آیه شریفه دیگری از قرآن [۴۸]نیز می‌رساند که تقوا با قلب، پیوند دارد: «اِنَّ الَّذینَ یَغُضّونَ اَصوتَهُم عِندَ رَسولِ اللّهِ اُولـئِکَ الَّذینَ امتَحَنَ اللّهُ قُلوبَهُم لِلتَّقوی لَهُم مَغفِرَهٌ واَجرٌ عَظیم».
برپایه روایات معصومان علیهم السلام هم، تقوا امری قلبی و نفسی است، چنان که به فرموده رسول اکرم صلوات الله علیه هر چیزی معدنی دارد و معدن تقوا قلوب عاقلان است [۴۹] یا این حدیث که تقوا ریشه ایمان است. [۵۰]

وسعت حوزه‌های تقوا


تقوا دارای حوزه‌های گوناگونی است و امور اعتقادی، اخلاقی و رفتاری را در‌بر می‌گیرد، از این رو برخی به استناد نخستین آیات سوره بقره، گفته‌اند که خداوند در آیات یاد شده، اوصافی را برای متقیان ذکر می‌کند که هریک بیانگر شعبه‌ای از تقواست؛ از «یُؤمِنونَ بِالغَیب» [۵۱]، تقوای اعتقادی و از «یُقیمونَ الصَّلوه» [۵۲]، تقوای عبادی و از«مِمّا رَزَقنـهُم یُنفِقون» [۵۳]، تقوای مالی و غیر مالی (همچون مقام و موقعیت) مراد است. [۵۴] [۵۵]

شعب تقوا در قرآن


شعبه‌ها و موارد تقوا در آیات فراوان نام برده شده‌اند و برخی از آن‌ها عبارت اند از:
۱) توحید و پرستش خدا [۵۶] [۵۷] [۵۸] [۵۹]
۲) ایمان به کتاب‌های آسمانی، آیات و احکام الهی، پیامبران و تسلیم محض بودن در برابر ایشان [۶۰] [۶۱] [۶۲] [۶۳] [۶۴] [۶۵] [۶۶] [۶۷] [۶۸] [۶۹] [۷۰] [۷۱] [۷۲]
۳) عدالت در رفتار و گفتار [۷۳] [۷۴] [۷۵]
۴) امر به نماز و [۷۶] اتمام حج و عمره [۷۷]
۵) دستور دادن به یادآوری خدا در ایام خاص حج [۷۸]
۶) اجتناب از صید خشکی در حال احرام [۷۹] [۸۰]
۷) پرهیز از ربا [۸۱] [۸۲]
۸) دوری از نجوا به قصد گناه و تجاوز [۸۳]
۹) لزوم وصیت [۸۴] و ادای امانت [۸۵]
۱۰) پاس داشتن حق در نوشتن دیون و ادای شهادات [۸۶] [۸۷]
۱۱) پرهیز کردن از استهزا، عیب‌ جویی، لقب زشت دادن، گمان بد، تجسس، غیبت و بدگویی. [۸۸]

اهمیت و جایگاه تقوا


الف) از منظر قرآن، فقط اعمال متقیان پذیرفته است: «اِنَّما یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ المُتَّقین» [۸۹] و به کاری که بنیان آن براساس تقوا نباشد، هرگز اعتنایی نیست [۹۰] [۹۱] ، هرچند ساختن مسجد باشد: «والَّذینَ اتَّخَذوا مَسجِدًا ضِرارًا و کُفرًا… •لاتَقُم فیهِ اَبَدًا لَمَسجِدٌ اُسِّسَ عَلَی التَّقوی مِن اَوَّلِ یَوم اَحَقُّ اَن تَقومَ فیهِ فیهِ رِجالٌ یُحِبّونَ اَن یَتَطَهَّروا واللّهُ یُحِبُّ المُطَّهِّرین • اَفَمَن اَسَّسَ بُنیـنَهُ عَلی تَقوی مِنَ اللّهِ…» [۹۲]
ب) بر پایه روایات فراوانی، شرط قبولی اعمال، تقواست. [۹۳]
ج) تقوا دستور خداوند به خاتم پیامبران صلوات الله علیه: «یـاَیُّهَا النَّبِیُّ اتَّقِ اللّه…» [۹۴] و نیز سفارش او به پیروان اسلام و دیگر ادیان الهی است و چنانچه ویژگی دیگری بیش از آن به صلاح بندگان و در خوبی، جامع‌تر و در ارزش عظیم‌تر و در عبودیت فراگیرتر می بود، خداوند مهربان به آن وصیت می‌کرد [۹۵] : «ولِلّهِ ما فِی السَّمـوتِ وما فِی الاَرضِ ولَقَد وصَّینَا الَّذینَ اوتوا الکِتـبَ مِن قَبلِکُم واِیّاکُم اَنِ اتَّقوا اللّهَ» [۹۶] پیامبر صلوات الله علیه و امامان معصوم علیهم السلام نیز به رعایت تقوای الهی سفارش کرده [۹۷] ، آن را سرآمد کارها [۹۸] و بزرگ‌ترین وصیت دانسته‌اند. [۹۹]
د) صفت تقوا محبوب و ممدوح خداوند است و در قرآن کریم بهترین توشه آخرت دانسته شده و در روایات به آن بسیار سفارش شده است. [۱۰۰]

اوصاف تقوا در قرآن


در قرآن کریم از تقوا با اوصافی یاد شده که بیانگر اهمیت و جایگاه ویژه آن از دیدگاه قرآن‌اند.

← بهترین پوشش معنوی
تقوا بهترین پوشش معنوی است: «یـبَنی ءادَمَ قَد اَنزَلنا عَلَیکُم لِباسـًا یُوری سَوءتِکُم و ریشـًا و لِباسُ التَّقوی ذلِکَ خَیرٌ ذلِکَ مِن ءایـتِ اللّهِ لَعَلَّهُم یَذَّکَّرون» [۱۰۱] خداوند متعالی در این آیه پس از یادآوری لباس ظاهری انسان که عورت وی را می پوشاند و مایه زیبایی اوست به ذکر لباس باطنی و معنوی می پردازد که بدی‌های باطنی انسان مانند شرک، گناهان، رذایل و جز این‌ها را می‌پوشاند. [۱۰۲] این لباس، همان تقواست که خداوند مردم را به آن امر کرده است و پیداست که ذلت آشکار شدن بدی‌های باطنی، شدیدتر و تلخ‌تر و ماندگارتر است، از این رو لباس تقوا بهتر از لباس ظاهر است. نیز به فرزندان آدم علیه السلام هشدار می دهد که شیطان، شما را نفریبد و لباس تقوایی را که بر اندام شما پوشاندیم و فطرت شما را بر آن سرشتیم از شما نگیرد، آن گونه که لباس پدر و مادر شما را با حیله از تن ایشان به درآورد، در نتیجه عورت آنان نمایان گشت: «یـبَنی ءادَمَ لا یَفتِنَنَّکُمُ الشَّیطـنُ کَما اَخرَجَ اَبَوَیکُم مِنَ الجَنَّهِ یَنزِعُ عَنهُما لِباسَهُما لِیُرِیَهُما سَوءتِهِما… .» [۱۰۳] برای لباس تقوا تفاسیر دیگری نیز هست؛ مانند لباس جنگ [۱۰۴] [۱۰۵] (زره، خود و…)، آنچه انسان با آن عورت ظاهری خود را می‌پوشاند [۱۰۶] [۱۰۷] و لباس متقیان در قیامت؛ لیکن هیچ یک از این تفاسیر با سیاق آیه هماهنگ نیستند. [۱۰۸] روایات نیز تفاسیری برای لباس تقوا برمی‌شمارند [۱۰۹] [۱۱۰] [۱۱۱] که در حقیقت بیان مصداق است [۱۱۲] [۱۱۳] و با تفسیر ارائه شده تعارضی ندارد.

← بهترین توشه معنوی
قرآن در ضمن بیان بعضی احکام حج به برگرفتن توشه از اعمال نیک [۱۱۴] [۱۱۵] [۱۱۶] فرمان داده و از تقوا به عنوان بهترین توشه یاد می کند: «تَزَوَّدوا فَاِنَّ خَیرَ الزّادِ التَّقوی واتَّقونِ یـأولِی الاَلبـب» [۱۱۷] ذکر این مطلب در ضمن بیان اعمال حج، یا برای آن است که حج، سزاوارترین عملی است که انسان باید در آن در پی انجام دادن هرچه بیشتر کارهای نیک باشد [۱۱۸] [۱۱۹] یا از آن روست که همان گونه که انسان در سفر حج نیازمند توشه مادی کافی و مناسب است، در عزیمت به آخرت نیز محتاج اندوخته معنوی تقواست و چون انسان در سفر پرمخاطره حج به ضرورت زاد و نیاز مبرم به آن پی می برد، به خوبی می تواند دریابد سفر آخرت نیز بی توشه تقوا میسّر نیست و از آنجا که حرکت به سوی آخرت بسی پرمخاطره تر از سفرهای دنیایی و رحلتی جاودانه است، نیاز انسان به توشه آخرت بسیار بیشتر و اساسی‌تر است [۱۲۰] و این از لطافت، ظرافت و حکمت کلام الهی و مصداق تشبیه معقول به محسوس است که موضوع توشه تقوا و نیز لباس تقوا را همراه مناسب‌ترین موضوع مرتبط با آن دو بیان کرده است؛ به گونه ای که مطلب کاملا حسّی می شود [۱۲۱]و اثر شگرفی از خود به جا می گذارد. [۱۲۲] در روایات نیز به فراهم آوردن توشه آخرت سفارش شده است، چنان که امام حسن مجتبی علیه السلام ضمن استشهاد به آیه یاد شده فرموده است: «ای فرزند آدم! همانا تو از زمانی که از مادر زاییده شدی یکسره در نابودی عمرت به سر می بری، پس از آنچه در اختیار داری برای روزی که در پیش داری (آخرت) چیزی کسب و ذخیره کن. همانا مؤمن (برای آخرت) توشه برمی گیرد و کافر فقط مشغول لذت بردن و بهره وری از دنیاست (و به فکر آخرت نیست).» [۱۲۳]

← تنها ملاک کرامت، سعادت و برتری
میان مرد و زن، عرب و عجم و گروه‌ها، قبائل مختلف و نژادهای گوناگون انسان فرقی نیست و همه از یک پدر و مادرند، پس از این جهت بر یکدیگر برتری ندارند و برتری فقط در رعایت تقواست و با تقواتر در پیشگاه خداوند گرامی تر است: [۱۲۴] [۱۲۵] «یـاَیُّهَا النّاسُ اِنّا خَلَقنـکُم مِن ذَکَر واُنثی و جَعَلنـکُم شُعوبـًا و قَبائِلَ لِتَعارَفوا اِنَّ اَکرَمَکُم عِندَ اللّهِ اَتقـکُم اِنَّ اللّهَ عَلیمٌ خَبیر» [۱۲۶] پیامبر اکرم صلوات الله علیه فرموده است: «خداوند در قیامت به همه انسان‌ها خطاب می کند که من شما را به اموری فرمان دادم؛ ولی آن‌ها را ضایع ساختید و در مقابل، انساب خود را بالا بردید و امروز من منسوبان به خود را بالا می برم و نسب‌های شما را فرو می‌نهم. کجایند متقیان؟» [۱۲۷] [۱۲۸] بر پایه این روایت پرهیزگاران به خدا منسوب‌اند. حضرت عیسی علیه السلام در پاسخ کسی که پرسید: کدامین مردم برترند، دو مشت خاک برداشت و گفت که کدام یک از این دو برتر است؛ آن گاه فرمود که مردم همه از خاک آفریده شده‌اند و گرامی ترین آن‌ها نزد خدا پرهیزگارترین ایشان است. [۱۲۹] [۱۳۰] آیه شریفه دیگری [۱۳۱] نیز می‌رساند زنان پیامبر در صورتی مقام و جایگاهشان از دیگر زنان بالاتر است که بیشتر از دیگران تقوا را رعایت کنند و درباره دین خداوند با احتیاط‌ تر باشند: «یـانِساءَ النَّبیِّ لَستُنَّ کَاَحَد مِنَ النِّساءِ اِنِ اتَّقَیتُنَّ» [۱۳۲] [۱۳۳] [۱۳۴]

عوامل تقوا


برای کسب تقوا عواملی ذکر شده که در ذیل به آن‌ها می‌پردازیم.

← پیروی از صراط مستقیم و دوری از راه های دیگر
تقوای دینی بدون تبعیت از صراط مستقیم و اجتناب از راه‌های دیگر به دست نمی‌آید: [۱۳۵] «واَنَّ هـذا صِرطی مُستَقیمـًا فَاتَّبِعوهُ ولا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُم عَن سَبیلِهِ ذلِکُم وصـّـکُم بِهِ لَعَلَّکُم تَتَّقون» [۱۳۶] [۱۳۷]، همان گونه که در این آیه شریفه [۱۳۸] ، بخشیدن تقوا بر تسلیم شدن در برابر فطرت پاک انسانی و پیروی از حق [۱۳۹] ، مترتب گشته است: «والَّذینَ اهتَدَوا زادَهُم هُدًی وءاتـهُم تَقوهُ « خداوند طریق هدایت و کسب تقوا را به انسان، الهام و برای وی بیان کرده است: «فَاَلهَمَها فُجورَها و تَقوها» [۱۴۰]؛ «و ما کانَ اللّهُ لِیُضِلَّ قَومـًا بَعدَ اِذ هَدهُم حَتّی یُبَیِّنَ لَهُم ما یَتَّقون» [۱۴۱]

← مراعات و اجرای حدود الهی
از آنجا که خداوند، امور دشواری چون قصاص را به انگیزه پرهیز از آتش با اجتناب از معاصی واجب ساخته است، می توان اجرای حدود الهی و از جمله قصاص را از عوامل تقوا دانست: «ولَکُم فِی القِصاصِ حَیوهٌ یـاُولِی الاَلبـبِ لَعَلَّکُم تَتَّقون» [۱۴۲]، هرچند برخی احتمال داده‌اند مراد از «لَعَلَّکُم تَتَّقون» در این آیه، تنها پرهیز از قتل باشد نه مطلق تقوی از هر جهت. [۱۴۳]

← روزه داری
روزه داری سبب تقویت اراده، مقاومت در برابر شهوات و فروکش کردن هواهای نفسانی و در نهایت، رسیدن به تقواست: [۱۴۴] «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا کُتِبَ عَلَیکُمُ الصّیامُ کَما کُتِبَ عَلَی الَّذینَ مِن قَبلِکُم لَعَلَّکُم تَتَّقون» [۱۴۵]

← یادآوری پیام های آسمان
پذیرش جدّی کتاب‌های آسمانی و یادآوری پیام‌های آن‌ها می‌تواند انسان‌ها را به تقوا برساند. « و اِذ اَخَذنا میثـقَکُم و رَفَعنا فَوقَکُمُ الطّورَ خُذوا ما ءاتَینـکُم بِقُوَّه و اذکُروا ما فیهِ لَعَلَّکُم تَتَّقون» [۱۴۶] [۱۴۷]، از این رو خداوند اصل نزول قرآن و وعیدهای آن را و نیز [۱۴۸] بیان آیات خویش را به جهت حصول تقوا و تحرز از دشمنی و لجاجت با حق خوانده [۱۴۹] است و نیز هدف تبیین آیات خویش را متقی شدن مردم معرفی کرده است.

← پرستش خدا
در آغاز سوره بقره پس از بیان حال متقیان، کافران و منافقان مردم به عبادت پروردگار خویش فرا خوانده شده اند تا به متقیان پیوسته، از کافران و منافقان جدا شوند [۱۵۰] « یـاَیُّهَا النّاسُ اعبُدوا رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُم والَّذینَ مِن قَبلِکُم لَعَلَّکُم تَتَّقون» [۱۵۱]

مراتب و درجات تقوا


برخی آیات، تقوا و ایمان را با هم مرتبط می دانند؛ مانند:
«ذلِکَ الـکِتـبُ لارَیبَ فیهِ هُدًی لِلمُتَّقین • اَلَّذینَ یُؤمِنونَ بِالغَیبِ… • والَّذینَ یُؤمِنونَ بِما اُنزِلَ اِلَیکَ… » [۱۵۲]
«ولـکِنَّ البِرَّ مَن ءامَنَ بِاللّهِ والیَومِ الأخِرِ والمَلـئِکَهِ والکِتـبِ والنَّبِیّینَ… واُولـئِکَ هُمُ المُتَّقون» [۱۵۳] [۱۵۴] ، بر این اساس می توان گفت متقیان، همان مؤمنان هستند که طبقات و درجات مختلفی دارند، بنابراین تقوا همانند ایمان درجاتی دارد. [۱۵۵] [۱۵۶]
برخی به عدد مراتب ده گانه ایمان، درجاتی ده گانه برای تقوا برشمرده اند. [۱۵۷] [۱۵۸]

← تقوای خاص الخاص
آیاتی از قرآن کریم نیز به گونه‌ای بیانگر درجات تقوا و بالاترین مرتبه آن یعنی تقوای خاص الخاص است: « یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا اتَّقوا اللّهَ حَقَّ تُقاتِهِ و لاتَموتُنَّ اِلاّ و اَنتُم مُسلِمون » [۱۵۹]به فرموده امام صادق علیه السلام، حق تقوا این است که خداوند به گونه‌ای اطاعت شود که هرگز معصیتی همراه آن نباشد و به شکلی از وی یاد شود که هیچ گاه فراموش نگردد و به طوری از او سپاسگزاری شود که هیچ کفرانی با آن صورت نپذیرد. [۱۶۰] [۱۶۱] حضرت علی علیه السلام درباره این آیه فرمود: «قسم به خدا کسی جز ما اهل بیت به آن عمل نکرده است؛ ما هستیم که خدا را یاد می‌کنیم و هیچ گاه او را فراموش نمی‌کنیم؛ ماییم که خدا را شاکریم و هرگز وی را ناسپاسی نمی‌کنیم و ما هستیم که او را اطاعت کرده و هرگز نافرمانی نخواهیم کرد.» آن گاه حضرت فرمود: چون این آیه نازل شد، صحابه گفتند: ما توان عمل به آن را نداریم، پس خداوند آیه «فَاتَّقُوا اللّهَ مَااستَطَعتُم» [۱۶۲] را ـ به عقیده برخی ناسخ آیه یاد شده است [۱۶۳] ـ نازل فرمود. [۱۶۴] .

← تقوای خاص
آیه شریفه قرآن، [۱۶۵] تلویحاً به مراتب و درجات میانی تقوا یعنی تقوای خاص نیز اشاره دارد، زیرا بسته به اختلاف توانایی افراد و میزان درک و همت آنان در رعایت تقوای الهی، درجات و مراتب متفاوتی از آن پدید می‌آید. [۱۶۶]
آیه «اِنَّ اَکرَمَکُم عِندَ اللّهِ اَتقـکُم» [۱۶۷] نیز به تفاوت تشکیکی تقوا اشاره دارد [۱۶۸]
همچنین آیه «لَیسَ عَلَی الَّذینَ ءامَنوا وعَمِلوا الصّــلِحـتِ جُناحٌ فیما طَعِموا اِذا مَا اتَّقَوا وءامَنوا وعَمِلوا الصّــلِحـتِ ثُمَّ اتَّقَوا وءامَنوا ثُمَّ اتَّقَوا واَحسَنوا واللّهُ یُحِبُّ المُحسِنین» [۱۶۹] تدرّج در تقوا را می‌رساند. [۱۷۰]

← تقوای عام
گفتنی است نازل‌ترین مرتبه تقوا، پرهیز از کیفر، مانند آتش جهنم است که در آیات شریفه :
«واتَّقوا النّارَ الَّتی اُعِدَّت لِلکـفِرین» [۱۷۱] [۱۷۲] «فَاتَّقوا النّارَ الَّتی وقودُهَا النّاسُ والحِجارَهُ اُعِدَّت لِلکـفِرین» [۱۷۳]
«یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا قوا اَنفُسَکُم واَهلیکُم نارًا وقودُهَا النّاسُ والحِجارَهُ عَلَیها مَلـئِکَهٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا یَعصونَ اللّهَ ما اَمَرَهُم و یَفعَلونَ ما یُؤمَرون» [۱۷۴] از آن یاد شده و تقوای عام نام گرفته است. [۱۷۵]

آثار تقوا


آثار تقوا به دنیوی و اخروی و آثار دنیوی به فردی و اجتماعی قسمت می شوند؛

← آثار دنیوی-فردی
برخی آثار فردی تقوا عبارت‌اند از:
۱) هدایت:
«هـذا بَیانٌ لِلنّاسِ وهُدًی ومَوعِظَهٌ لِلمُتَّقین» [۱۷۶] [۱۷۷] [۱۷۸]
۲) قدرت تشخیص حق از باطل:
«اِن تَتَّقوا اللّهَ یَجعَل لَکُم فُرقانـًا» [۱۷۹]
۳) جلب دوستی پروردگار:
«بَلی مَن اَوفی بِعَهدِهِ واتَّقی فَاِنَّ اللّهَ یُحِبُّ المُتَّقین» [۱۸۰]
«اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ المُتَّقین» [۱۸۱]
۴) برون‌رفت از تنگناها، نجات از سختی‌ها و شبهات و آسان شدن کارها و مشکلات: [۱۸۲]
«و مَن یَتَّقِ اللّهَ یَجعَل لَهُ مَخرَجـا» [۱۸۳]
«و مَن یَتَّقِ اللّهَ یَجعَل لَهُ مِن اَمرِهِ یُسرا» [۱۸۴]
«فَاَمّا مَن اَعطی واتَّقی • وصَدَّقَ بِالحُسنی • فَسَنُیَسِّرُهُ لِلیُسری» [۱۸۵]
۵) روزی غیر مترقبه:
«و مَن یَتَّقِ اللّهَ… • و یَرزُقهُ مِن حَیثُ لا یَحتَسِبُ » [۱۸۶] که به فرموده امام صادق علیه السلام، این روزی برکتی است که خداوند به مال انسان می‌دهد. [۱۸۷] [۱۸۸] [۱۸۹]
۶) اصلاح کارها:
«یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا اتَّقُوا اللّهَ وقولوا قَولاً سَدیدا • یُصلِح لَکُم اَعمــلَکُم ویَغفِر لَکُم ذُنوبَکُم» [۱۹۰] که به گفته برخی مفسران اصلاح عمل به این است که خداوند آن را بپذیرد یا از سر لطف، انسان را به انجام دادن کار صالح موفق کند. [۱۹۱]
۷) بشارت‌های الهی:
«اَلَّذینَ ءامَنوا و کانوا یَتَّقون • لَهُمُ البُشری فِی الحَیوهِ الدُّنیا» [۱۹۲] این بشارت ها وعده‌های خداوند در قرآن مجید به متقیان است [۱۹۳] و به گفته‌ای، مراد، بشارت ملائکه رحمت به پرهیزگاران هنگام مرگ [۱۹۴] و بر اساس روایتی، رؤیای نیکوی خود مؤمن یا دیگران درباره وی است. [۱۹۵]
بر پایه این آیه شریفه: «فَاِنَّما یَسَّرنـهُ بِلِسَانِکَ لِتُبَشِّرَ بِهِ المُتَّقینَ» [۱۹۶]که بیان می‌کند مفاهیم قرآن برای بشارت دادن به متقیان با بیان پیامبر گرامی صلوات الله علیه و ساده و فهم پذیر شده است، تفسیر نخست، قوی تر است و بیشتر این بشارت‌ها به استناد آیات دیگر، بشارت هایی هدایتی و موعظه‌ای و تذکرگونه است که انسان را از ورطه سقوط و عذاب الهی می‌رهاند و به بهشت جاودان و نعیم ابدی رهنمون می گردد:
«الـم • ذلِکَ الـکِتـبُ لارَیبَ فیهِ هُدًی لِلمُتَّقین» [۱۹۷]
«هـذا بَیانٌ لِلنّاسِ وهُدًی ومَوعِظَهٌ لِلمُتَّقین» [۱۹۸]
«و اِنَّهُ لَتَذکِرَهٌ لِلمُتَّقین » [۱۹۹] و نیز سایر آیات. [۲۰۰] [۲۰۱] [۲۰۲] [۲۰۳] [۲۰۴]

← آثار دنیوی-اجتماعی
بعضی آثار اجتماعی تقوا که گاهی در کنار صبر بر آن تأکید شده عبارت‌اند از:
۱) بهره مندی از برکات آسمان و زمین:
«ولَو اَنَّ اَهلَ القُرَی ءامَنوا واتَّقَوا لَفَتَحنا عَلَیهِم بَرَکـت مِنَ السَّماءِ والاَرضِ ولـکِن کَذَّبوا فَاَخَذنـهُم بِما کانوا یَکسِبون» [۲۰۵]
۲) برخورداری از امداد الهی:
«بَلی اِن تَصبِروا وتَتَّقوا و یَأتوکُم مِن فَورِهِم هـذا یُمدِدکُم رَبُّکُم بِخَمسَهِ ءالـف مِنَ المَلـئِکَهِ مُسَوِّمین • وما جَعَلَهُ اللّهُ اِلاّ بُشری لَکُم ولِتَطمَئِنَّ قُلوبُکُم بِهِ ومَا النَّصرُ اِلاّ مِن عِندِ اللّهِ العَزیزِ الحَکیم» [۲۰۶]و آیاتی دیگر. [۲۰۷] [۲۰۸] [۲۰۹] [۲۱۰]
۳) حفظ و حراست الهی و خنثی شدن توطئه های دشمنان:
«اِن تَمسَسکُم حَسَنَهٌ تَسُؤهُم واِن تُصِبکُم سَیِّئَهٌ یَفرَحوا بِها واِن تَصبِروا وتَتَّقوا لا یَضُرُّکُم کَیدُهُم شیــًا اِنَّ اللّهَ بِما یَعمَلونَ مُحیط» [۲۱۱]
۴) ایمن بودن از عذاب الهی:
«واَنجَینَا الَّذینَ ءامَنوا وکانوا یَتَّقون» [۲۱۲]و نیز آیاتی دیگر. [۲۱۳] [۲۱۴]

← آثار اخروی
پاره‌ای از آثار اخروی تقوا عبارت اند از:
۱) آخرت نیکو، فرجام پسندیده و رستگاری:
«والأخِرَهُ عِندَ رَبِّکَ لِلمُتَّقین» [۲۱۵]
«والعـقِبَهُ لِلمُتَّقین» [۲۱۶]
«… واُولـئِکَ هُمُ المُفلِحون» [۲۱۷]
«واتَّقوا اللّهَ لَعَلَّکُم تُفلِحون» [۲۱۸] [۲۱۹] [۲۲۰]و نیز آیات دیگر. [۲۲۱] [۲۲۲] [۲۲۳] [۲۲۴] [۲۲۵] [۲۲۶]
۲) پاداش آخرتی عظیم:
«لِلَّذینَ اَحسَنوا مِنهُم واتَّقَوا اَجرٌ عَظیم» [۲۲۷]
«واِن تُؤمِنوا وتَتَّقوا فَلَکُم اَجرٌ عَظیم» [۲۲۸]
«واِن تُؤمِنوا وتَتَّقوا یُؤتِکُم اُجورَکُم» [۲۲۹]
۳) زدوده شدن کینه از دل‌های متقیان و ایجاد برادری میان ایشان در آخرت و روز قیامت:
«اِنَّ المُتَّقینَ فی جَنّـت و عُیون • و نَزَعنا ما فی صُدورِهِم مِن غِلّ اِخونـًا عَلی سُرُر مُتَقـبِلین» [۲۳۰] ؛
«الاَخِلاّءُ یَومَئِذ بَعضُهُم لِبَعض عَدُوٌّ اِلاَّ المُتَّقین» [۲۳۱]
۴) نجات از آتش عذاب و جهنم سوزان، خوف و اندوه و بدی‌ها:
«ثُمَّ نُنَجّی الَّذینَ اتَّقَوا و نَذَرُ الظّــلِمینَ فیها جِثیـّا» [۲۳۲]
«و یُنَجّی اللّهُ الَّذینَ اتَّقَوا بِمَفازَتِهِم لا یَمَسُّهُمُ السّوءُ ولا هُم یَحزَنون» [۲۳۳] و نیز آیات دیگر. [۲۳۴]
۵) برتری بر کافران در روز قیامت:
«والَّذینَ اتَّقَوا فَوقَهُم یَومَ القِیـمَهِ واللّهُ یَرزُقُ مَن یَشاءُ بِغَیرِ حِساب» [۲۳۵]
۶) بهره مندی از بهشت و نعمت‌های آن:
«اِنَّ لِلمُتَّقینَ عِندَ رَبِّهِم جَنّـتِ النَّعیم» [۲۳۶]
«اِنَّ المُتَّقینَ فی جَنّـت ونَعیم • فـکِهینَ بِما ءاتـهُم رَبُّهُم» [۲۳۷] و نیز سایر آیات نظیر آن. [۲۳۸] [۲۳۹] [۲۴۰] [۲۴۱] [۲۴۲] [۲۴۳] [۲۴۴] [۲۴۵] [۲۴۶] [۲۴۷] [۲۴۸]
۷) نعمت‌های ویژه ابرار:
«و لـکِنَّ البِرَّ مَنِ اتَّقی» برای پرهیزگاران نیز هست. چند آیه ابتدایی [۲۴۹] سوره انسان، به اتفاق مفسران شیعه [۲۵۰] [۲۵۱] [۲۵۲] و بسیاری از مفسران اهل سنت [۲۵۳] [۲۵۴] [۲۵۵] در شأن حضرت علی علیه السلام، حضرت فاطمه علیها السلام، امام حسن و امام حسین علیهما السلام فرود آمده‌اند و مراد از «ابرار» در این سوره ایشان‌اند که مصداق بارز پرواپیشگان‌اند.

ویژگی های متقیان]


در قران کریم برای متقیان، ویژگی‌ها و اوصافی ذکر گردیده که در اینجا بدان پرداخته می‌شود:

← ایمان به غیب، معاد، ملائکه، انبیاء و کتب اسمانی
۱) «ولـکِنَّ البِرَّ مَن ءامَنَ بِاللّهِ والیَومِ الأخِرِ والمَلـئِکَهِ والکِتـبِ والنَّبِیّینَ… واُولـئِکَ هُمُ المُتَّقون» [۲۵۶]
۲) «والَّذینَ یُؤمِنونَ بِما اُنزِلَ اِلَیکَ وما اُنزِلَ مِن قَبلِکَ و بِالأخِرَهِ هُم یوقِنون» [۲۵۷]
«یُؤمِنونَ بِاللّهِ والیَومِ الأخِرِ…» [۲۵۸]
۳) «…هُدًی لِلمُتَّقین • اَلَّذینَ یُؤمِنونَ بِالغَیبِ…» [۲۵۹]ایمان به غیب یعنی گرویدن به اموری که با حواس پنج گانه درک نمی شوند همچون اصول دین (توحید، نبوت، امامت، معاد و…) و ایمان به فرشتگان، بهشت و دوزخ، حساب، رجعت، قیام حجت الهی و… . [۲۶۰]و [۲۶۱] [۲۶۲]

← ترس از خدا و نگرانی درباره قیامت
«و لَقَد ءاتَینا موسی و هـرونَ الفُرقانَ وضِیاءً وذِکرًا لِلمُتَّقین • اَلَّذینَ یَخشَونَ رَبَّهُم بِالغَیبِ وهُم مِنَ السّاعَهِ مُشفِقون» [۲۶۳] غیب در این آیات، مکان‌های خلوت و دور از چشم مردم است. [۲۶۴] [۲۶۵] [۲۶۶] [۲۶۷]

← برپا داشتن حقیقی نماز
۱) «ویُقیمونَ الصَّلوهَ» [۲۶۸]
۲) «واَقامَ الصَّلوهَ… واُولـئِکَ هُمُ المُتَّقون» [۲۶۹]
۳) «واَقیموا الصَّلوهَ واتَّقوهُ» [۲۷۰] پرهیزگاران، نماز را از محدوده لفظ و مفهوم بیرون برده، وجود عینی آن را در محدوده جان خویش، متمثل می‌سازند، به گونه‌ای که حقیقت نماز ناهی از فحشاء و منکر را درمی‌یابند و سپس در جامعه تجلی می بخشند و با تبلیغ و تعلیم دیگران برای یافتن روح نماز، به اقامه آن در جامعه می پردازند. [۲۷۱]

← زکات و انفاق مال در راه خدا
۱) «و مِمّا رَزَقنـهُم یُنفِقون»: [۲۷۲] متقیان از روزی‌های مادی (ثروت، غذا و…) و معنوی خود (جاه و مقام و دانش و…) در راه خدا انفاق می کنند.
۲) زکات دادن نیز از صفات آنان می باشد: «وءاتَی المالَ عَلی حُبِّهِ… و ءاتَی الزَّکوهَ… و اُولـئِکَ هُمُ المُتَّقون» [۲۷۳]
۳) آیاتی نیز ایشان را در حال توانگری و تهیدستی، اهل انفاق و گشاده دست می خوانند [۲۷۴] : «و سارِعوا اِلی مَغفِرَه مِن رَبِّکُم وجَنَّه عَرضُهَا السَّمـوتُ والاَرضُ اُعِدَّت لِلمُتَّقین • اَلَّذینَ یُنفِقونَ فِی السَّرّاءِ والضَّرّاءِ» [۲۷۵]

← طلب مغفرت و عدم اصرار بر گناه
پرهیزگاران در پی گناهشان خدا را یاد و استغفار می کنند و دانسته بر گناهانی که انجام داده‌اند اصرار نمی‌ورزند: «والَّذینَ اِذا فَعَلوا فـحِشَهً اَوظَـلَموا اَنفُسَهُم ذَکَروا اللّهَ فَاستَغفَروا لِذُنوبِهِم ومَن یَغفِرُ الذُّنوبَ اِلاَّ اللّهُ ولَم یُصِرُّوا عَلی ما فَعَلوا وهُم یَعلَمون» [۲۷۶] هرگاه فکر گناه از ذهنشان بگذرد خدا و ثواب و عقاب او را به یاد می آورند و با روشن بینی، آن گناه را ترک می کنند: «اِنَّ الَّذینَ اتَّقَوا اِذا مَسَّهُم طـئِفٌ مِنَ الشَّیطـنِ تَذَکَّروا فَاِذا هُم مُبصِرون» [۲۷۷] بر اساس روایتی، مراد از «اِذا مَسَّهُم طـئِفٌ مِنَ الشَّیطـنِ»، گناهی است که بنده آهنگ آن می کند، پس در این هنگام خدا را به یاد می آورد و پس از آن به زشتی قصد خود، بصیرت می یابد و با آگاهی آن را رها می‌کند. [۲۷۸] [۲۷۹] [۲۸۰]
همچنین از صفات پرواپیشگان، استغفار در سحرگاهان است: «و بِالاَسحارِ هُم یَستَغفِرون» [۲۸۱]

← وفا به عهد و صبر در سختی ها
«والموفونَ بِعَهدِهِم اِذا عـهَدوا والصّـبِرینَ فِی البَأساءِ والضَّرّاءِ و حینَ البَأسِ…. و اُولـئِکَ هُمُ المُتَّقون» [۲۸۲]و نیز سایر آیات نظیر آن. [۲۸۳] [۲۸۴]

← طهارت از گناه و شرک
«کَذلِکَ یَجزِی اللّهُ المُتَّقین • اَلَّذینَ تَتَوَفـّـهُمُ المَلـئِکَهُ طَیِّبینَ» [۲۸۵] «طیّبین» به طهارت از شرک، تفسیر شده است. [۲۸۶]
همچنین این آیه: «و سیقَ الَّذینَ اتَّقَوا رَبَّهُم اِلَی الجَنَّهِ… و قالَ لَهُم خَزَنَتُها سَلـمٌ عَلَیکُم طِبتُم فَادخُلوها خــلِدین» [۲۸۷]که در باب طهارت متقیان از گناهان است.

← احسان کردن
آیات «اِنَّ المُتَّقینَ فی جَنّـت و عُیون • ءاخِذینَ ما ءاتـهُم رَبُّهُم اِنَّهُم کانوا قَبلَ ذلِکَ مُحسِنین» [۲۸۸] و سایر آیات نظیر آن. [۲۸۹] [۲۹۰] [۲۹۱] [۲۹۲] [۲۹۳] به نیکوکاری متقیان اشاره می‌نمایند.

← فرونشاندن خشم و گذشت از لغزش ها
آیه«والکـظِمینَ الغَیظَ والعافینَ عَنِ النّاسِ» [۲۹۴] به فرو بردن خشم و گذشت ایشان از لغزش های مردم اشاره دارد. بر پایه این آیه شریفه، عفو به تقوا نزدیک‌تر است: «واَن تَعفوا اَقرَبُ لِلتَّقوی» [۲۹۵]

← تعظیم شعائر الله
ذلِکَ و مَن یُعَظِّم شَعـئِرَ اللّهِ فَاِنَّها مِن تَقوَی القُلوب» [۲۹۶]

← رعایت عدالت
«اعدِلوا هُوَ اَقرَبُ لِلتَّقوی» [۲۹۷] [۲۹۸] روایات نیز به پرهیزگاران و اوصاف آنان پرداخته‌اند؛ امیرمؤمنان حضرت علی ابن ابی طالب علیه السلام در خطبه معروف به «خطبه همام» در وصف آنان فضایلی را برشمرده است؛ همچون داشتن راه و روش نیکو، میانه روی در پوشش، فروتنی در رفتار، چشم پوشی از حرام، گوش سپردن به فراگیری علم سودمند، بزرگ جلوه کردن خدا و کوچک بودن غیر او در چشم آنان، یقین داشتن به بهشت به گونه‌ای که گویا آن را دیده و از نعمت‌های آن برخوردارند، یقین به جهنم به طوری که گویا آن را دیده و در آن معذب‌اند، ایمن بودن مردم و دیگر آفریدگان از شر آنان، لاغر بودن بدن، کم و سبک بودن خواسته‌ها، عفت نفس، صبر بر سختی‌ها، راضی نشدن به عمل کم، کم شمردن عمل زیاد خود، متهم کردن خود، هراس داشتن از تعریف‌های دیگران در حق آنان و…. [۲۹۹]آن حضرت، برای اهل تقوا نشانه هایی برشمرده است که با آن‌ها شناخته می شوند؛ مانند راستی در گفتار، امانت داری، وفا به عهد، پراکندن نیکویی، خوش خلقی، زیادی حلم و پیروی از دانش [۳۰۰] [۳۰۱] [۳۰۲] [۳۰۳] و همچنین عمل خالصانه، آرزوی کوتاه و غنیمت شمردن فرصت‌ها. [۳۰۴] [۳۰۵] به امید نهادینه شدن تقوا در جامعه همگان توفیق به دست اوردن تقوا را داشته باشند .که بهترین زاد وتوشه است.

لسان العرب ج۱۵، ص۴۰۲.

۲. ↑ المصباح، ص۶۶۹، واژه وقی.۳. ↑ دائره المعارف قرآن کریم ج۸، ص۴۴۶.۴.مفردات، ص۵۳۰-۵۳۱، واژه وقی.۵.مفردات، ص۵۳۱.۶.مجمع البیان ج۱، ص۸۳.۷.مستدرک الوسایل ج۱۱، ص۲۶۷.۸. ↑ المحیط الاعظم ج۱، ص۲۷۸.۹. ↑ التقوی فی القرآن، ص۲۸.۱۰.العروه‌الوثقی ج۱، ص۱۹.۱۱.جواهر الکلام ج۱۳، ص۳۶۶.۱۲. ↑ التحقیق ج۱۳، ص۱۸۴، واژه وقی.۱۳. ↑ التحقیق ج۱۳، ص۱۸۵-۱۸۶، واژه وقی.۱۴.حج/سوره۲۲، آیه۳۲.۱۵.حجرات/سوره۴۹، آیه۳.۱۶.اعراف/سوره۷، آیه۲۶.۱۷.حجرات/سوره۴۹، آیه۱۳.۱۸.بقره/سوره۲، آیه۱۹۷.۱۹.بقره/سوره۲، آیه۱۸۳.۲۰.طلاق/سوره۶۵، آیه۲-۴.۲۱.انفال/سوره۸، آیه۲۹.۲۲.بقره/سوره۲، آیه۲-۴.۲۳.مزمّل/سوره۷۳، آیه۱۷.۲۴.نحل/سوره۱۶، آیه۸۱.۲۵.آل عمران/سوره۳، آیه۲۸.۲۶.فتح/سوره۴۸، آیه۲۶.۲۷.التبیان ج۴، ص۲۴۷.۲۸.التبیان ج۹، ص۳۳۴.۲۹.تفسیر مجاهد ج۲، ص۶۰۳.۳۰.تفسیر الثوری، ص۲۷۸.۳۱. ↑ جامع البیان ج۶، ص۱۳۵-۱۳۸.۳۲. ↑ جامع البیان ج۲۶، ص۱۳۵.۳۳.نورالثقلین ج۵، ص۷۴.۳۴.بحارالانوار ج۲۴، ص۱۸۴.۳۵.کنزالدقائق ج۱، ص۶۱۴.۳۶. ↑ دائره المعارف قرآن کریم ج۸، ص۴۴۷.۳۷.بحارالانوار ج۲۳، ص۳۵.۳۸.بحارالانوار ج۲۴، ص۱۸۰.۳۹.تأویل الآیات الظاهره، ص۲۷۰.۴۰.بحارالانوار ج۹۸، ص۳۳۲.۴۱.بحارالانوار ج۹۸، ص۳۵۳.۴۲.حج/سوره۲۲، آیه۳۲.۴۳.مجمع البیان ج۷، ص۱۵۰.۴۴.المیزان ج۱۴، ص۳۷۴.۴۵. ↑ اطیب البیان ج۹، ص۲۹۸.۴۶.تفسیر المیزان ج۱۴، ص۳۷۴.۴۷. ↑ اطیب البیان ج۹، ص۲۹۸.۴۸.حجرات/سوره۴۹، آیه۳.۴۹.روضه الواعظین، ص۴.۵۰.تحف العقول، ص۲۱۷.۵۱.بقره/سوره۲، آیه۲.۵۲.بقره/سوره۲، آیه۲.۵۳.بقره/سوره۲، آیه۲.۵۴.تفسیرنمونه ج۱، ص۸۱.۵۵. ↑ تفسیر تسنیم ج۲، ص۱۷۵-۱۷۷.۵۶.اعراف/سوره۷، آیه۶۵.۵۷.مومنون/سوره۲۳، آیه۳۲.۵۸.نحل/سوره۱۶، آیه۲.۵۹.فتح/سوره۴۸، آیه۲۶.۶۰.حشر/سوره۵۹، آیه۷.۶۱.آل عمران/سوره۳، آیه۵۰.۶۲.بقره/سوره۲، آیه۴۱.۶۳.شعراء/سوره۲۶، آیه۱۰۷-۱۰۸.۶۴.شعراء/سوره۲۶، آیه۱۱۰.۶۵.شعراء/سوره۲۶، آیه۱۲۶.۶۶.شعراء/سوره۲۶، آیه۱۳۱-۱۳۲.۶۷.شعراء/سوره۲۶، آیه۱۴۴.۶۸.شعراء/سوره۲۶، آیه۱۶۳.۶۹.شعراء/سوره۲۶، آیه۱۷۹.۷۰.شعراء/سوره۲۶، آیه۱۸۴.۷۱.حجرات/سوره۴۹، آیه۱.۷۲.نور/سوره۲۴، آیه۵۲.۷۳. ↑ دائره المعارف قرآن کریم ج۸، ص۴۴۸.۷۴.نساء/سوره۴، آیه۹.۷۵.مائده/سوره۵، آیه۸.۷۶.طه/سوره۲۰، آیه۱۳۲.۷۷.بقره/سوره۲، آیه۱۹۶.۷۸.بقره/سوره۲، آیه۲۰۳.۷۹.مائده/سوره۵، آیه۲.۸۰.مائده/سوره۵، آیه۹۶.۸۱.بقره/سوره۲، آیه۲۷۸.۸۲.آل عمران/سوره۳، آیه۱۳۰.۸۳.مجادله/سوره۵۸، آیه۹.۸۴.بقره/سوره۲، آیه۱۸۰.۸۵.بقره/سوره۲، آیه۲۸۳.۸۶.بقره/سوره۲، آیه۲۸۲-۲۸۳.۸۷.مائده/سوره۵، آیه۱۰۶-۱۰۸.۸۸.حجرات/سوره۴۹، آیه۱۱-۱۳.۸۹.مائده/سوره۵، آیه۲۷.۹۰.مفردات، ص۳۹۱، ذیل واژه قبل.۹۱. ↑ فتح القدیر ج۲، ص۳۰.۹۲.توبه/سوره۹، آیه۱۰۷.۹۳. ↑ جامع احادیث الشیعه ج۱۸، ص۶۷.۹۴.احزاب/سوره۳۳، آیه۱.۹۵. ↑ سفینه البحار ج۴، ص۷۳۴.۹۶.نساء/سوره۴، آیه۱۳۱.۹۷. ↑ سفینه البحار ج۴، ص۷۳۳.۹۸. ↑ جامع احادیث الشیعه ج۱۸، ص۶۴.۹۹. ↑ سفینه البحار ج۴، ص۷۳۳.۱۰۰.وسائل الشیعه ج۱۵، ص۲۴۸-۲۴۰.۱۰۱.اعراف/سوره۷، آیه۲۶.۱۰۲. ↑ دائره المعارف قرآن کریم ج۸، ص۴۴۹.۱۰۳.اعراف/سوره۷، آیه۲۷.۱۰۴.مجمع البیان ج۴، ص۲۳۷.۱۰۵. ↑ زادالمسیر ج۳، ص۱۲۴.۱۰۶. ↑ جامع البیان ج۸، ص۱۹۷.۱۰۷.غریب القرآن، ص۳۱۰.۱۰۸.تفسیر المیزان ج۸، ص۷۰-۷۱.۱۰۹. ↑ تفسیر عیاشی ج۲، ص۱۱.۱۱۰.بحارالانوار ج۸۰، ص۱۶۸.۱۱۱.نورالثقلین ج۲، ص۱۵-۱۶.۱۱۲.بحارالانوار ج۸۰، ص۱۶۸.۱۱۳.تفسیر المیزان ج۸، ص۸۸.۱۱۴. ↑ احکام القرآن ج۱، ص۳۷۴.۱۱۵.مجمع البیان ج۲، ص۵۲۵.۱۱۶.التبیان ج۲، ص۱۶۶.۱۱۷.بقره/سوره۲، آیه۱۹۷.۱۱۸.مجمع البیان ج۲، ص۵۲۵.۱۱۹.فقه القرآن ج۱، ص۲۸۴.۱۲۰. ↑ مواهب الرحمن ج۳، ص۱۵۲.۱۲۱. ↑ دائره المعارف قرآن کریم ج۸، ص۴۵۰.۱۲۲. ↑ تفسیر تسنیم ج۱، ص۴۴.۱۲۳.بحارالانوار ج۷۵، ص۱۱۲.۱۲۴. ↑ معدن الجواهر، ص۲۱.۱۲۵. ↑ کنزالعمال ج۳، ص۹۳.۱۲۶.حجرات/سوره۴۹، آیه۱۳.۱۲۷.بحارالانوار ج۶۷، ص۲۷۸-۲۷۹.۱۲۸. ↑ مستدرک الوسائل ج۲، ص۴۶۴.۱۲۹.مجمع البیان ج۹، ص۲۳۰.۱۳۰.نورالثقلین ج۵، ص۹۷.۱۳۱.احزاب/سوره۳۳، آیه۳۲.۱۳۲.التبیان ج۸، ص۳۳۸.۱۳۳. ↑ زادالمسیر ج۶، ص۱۹۶.۱۳۴.تفسیر المیزان ج۱۶، ص۳۰۸-۳۰۹.۱۳۵.تفسیر المیزان ج۷، ص۳۷۸-۳۷۹.۱۳۶.انعام/سوره۶، آیه۱۵۳.۱۳۷. ↑ دائره المعارف قرآن کریم ج۸، ص۴۵۱.۱۳۸.محمّد/سوره۴۷، آیه۱۷.۱۳۹.ج۱۸، ص۲۳۹.۱۴۰.شمس/سوره۹۱، آیه۸.۱۴۱.توبه/سوره۹، آیه۱۱۵.۱۴۲.بقره/سوره۲، آیه۱۷۹.۱۴۳. ↑ التفسیر الکبیر ج۵، ص۶۳.۱۴۴. ↑ التفسیر الکبیر ج۵، ص۷۷.۱۴۵.بقره/سوره۲، آیه۱۸۳.۱۴۶.بقره/سوره۲، آیه۶۳.۱۴۷.اعراف/سوره۷، آیه۱۷۱.۱۴۸.بقره/سوره۲۲، آیه۱۸۷.۱۴۹.تفسیر المیزان ج۱۴، ص۲۱۳-۲۱۴.۱۵۰.تفسیر المیزان ج۱، ص۵۷.۱۵۱.بقره/سوره۲، آیه۲۱.۱۵۲.بقره/سوره۲، آیه۲.۱۵۳. ↑ دائره المعارف قرآن کریم ج۸، ص۴۵۲.۱۵۴.بقره/سوره۲، آیه۱۷۷.۱۵۵.تفسیر المیزان ج۱، ص۴۳.۱۵۶.تفسیر المیزان ج۶، ص۱۲۸-۱۲۹.۱۵۷. ↑ التقوی فی القرآن، ص۵۲-۵۳.۱۵۸. ↑ المحیط الاعظم ج۱، ص۲۸۳.۱۵۹.آل عمران/سوره۳، آیه۱۰۲.۱۶۰.معانی الاخبار، ص۲۴۰.۱۶۱. ↑ جامع احادیث الشیعه ج۱۸، ص۵۹.۱۶۲.تغابن/سوره۶۴، آیه۱۶.۱۶۳. ↑ جامع احادیث الشیعه ج۱۸، ص۵۹.۱۶۴. ↑ البرهان ج۱، ص۶۶۷.۱۶۵.تغابن/سوره۶۴، آیه۱۶.۱۶۶.تفسیر المیزان ج۳، ص۳۶۷-۳۶۸.۱۶۷.حجرات/سوره۴۹، آیه۱۳.۱۶۸. ↑ تفسیر نمونه ج۲۲، ص۲۰۲-۲۰۶.۱۶۹.مائده/سوره۵، آیه۹۳.۱۷۰.تفسیر المیزان ج۶، ص۱۳۰.۱۷۱.آل عمران/سوره۳، آیه۱۳۱.۱۷۲. ↑ تفسیر تسنیم ج۲، ص۳۷۳.۱۷۳.بقره/سوره۲، آیه۲۴.۱۷۴.تحریم/سوره۶۶، آیه۶.۱۷۵. ↑ دائره المعارف قرآن کریم ج۸، ص۴۵۳.۱۷۶.بقره/سوره۲، آیه۲.۱۷۷.بقره/سوره۲، آیه۵.۱۷۸.آل عمران/سوره۳، آیه۱۳۸.۱۷۹.انفال/سوره۸، آیه۲۹.۱۸۰.آل عمران/سوره۳، آیه۷۹.۱۸۱.توبه/سوره۹، آیه۴.۱۸۲.مجمع البیان ج۱۰، ص۴۳.۱۸۳.طلاق/سوره۶۵، آیه۲.۱۸۴.طلاق/سوره۶۵، آیه۴.۱۸۵.لیل/سوره۹۲، آیه۵-۷.۱۸۶.طلاق/سوره۶۵، آیه۲-۳.۱۸۷.مجمع البیان ج۱۰، ص۴۳.۱۸۸.بحارالانوار ج۶۷، ص۲۸۱.۱۸۹.الصافی ج۵، ص۱۸۸.۱۹۰.احزاب/سوره۳۳، آیه۷۰-۷۱.۱۹۱.تفسیر شبر، ص۴۰۵.۱۹۲.یونس/سوره۱۰، آیه۶۳-۶۴.۱۹۳. ↑ التفسیر الکبیر ج۱۷، ص۱۲۸.۱۹۴. ↑ التفسیر الکبیر ج۱۷، ص۱۲۸.۱۹۵. ↑ التفسیر الکبیر ج۱۷، ص۱۲۷.۱۹۶.مریم/سوره۱۹، آیه۹۷.۱۹۷.بقره/سوره۲، آیه۲.۱۹۸.آل عمران/سوره۳، آیه۱۳۸.۱۹۹.حاقّه/سوره۶۹، آیه۴۸.۲۰۰.بقره/سوره۲، آیه۶۶۲۰۱.مائده/سوره۵، آیه۴۶.۲۰۲.نور/سوره۲۴، آیه۳۴.۲۰۳.انعام/سوره۶، آیه۶۹.۲۰۴. ↑ دائره المعارف قرآن کریم ج۸، ص۴۵۴.۲۰۵.اعراف/سوره۷، آیه۹۶.۲۰۶.آل عمران/سوره۳، آیه۱۲۵-۱۲۶.۲۰۷.بقره/سوره۲، آیه۱۹۴.۲۰۸.توبه/سوره۹، آیه۳۶.۲۰۹.توبه/سوره۹، آیه۱۲۳.۲۱۰.نحل/سوره۱۶، آیه۱۲۸.۲۱۱.آل عمران/سوره۳، آیه۱۲۰.۲۱۲.نمل/سوره۲۷، آیه۵۳۲۱۳.فصّلت/سوره۴۱، آیه۱۸.۲۱۴.اعراف/سوره۷، آیه۹۶.۲۱۵.زخرف/سوره۴۳، آیه۳۵.۲۱۶.قصص/سوره۲۸، آیه۸۳.۲۱۷.بقر ه/سوره۲، آیه۵.۲۱۸.بقره/سوره۲، آیه۱۸۹.۲۱۹.آل عمران/سوره۳، آیه۱۳۰.۲۲۰.آل عمران/سوره۳، آیه۲۰۰.۲۲۱.مائده/سوره۵، آیه۱۰۰.۲۲۲.مائده/سوره۵، آیه۳۵.۲۲۳.یونس/سوره۱۰، آیه۶۵.۲۲۴.نور/سوره۲۴، آیه۵۲.۲۲۵.نبأ/سوره۷۸، آیه۳۱.۲۲۶.زمر/سوره۳۹، آیه۶۱.۲۲۷.آل عمران/سوره۳، آیه۱۷۲.۲۲۸.آل عمران/سوره۳، آیه۱۷۹.۲۲۹.محمد/سوره۴۷، آیه۳۶.۲۳۰.حجر/سوره۱۵، آیه۴۵-۴۷.۲۳۱.زخرف/سوره۴۳، آیه۶۷.۲۳۲.مریم/سوره۱۹، آیه۷۲.۲۳۳.زمر/سوره۳۹، آیه۶۱.۲۳۴.دخان/سوره۴۴، ایه۵۱-۵۷.۲۳۵.بقره/سوره۲، آیه۲۱۲.۲۳۶.قلم/سوره۶۸، آیه۳۴.۲۳۷.طور/سوره۵۲، آیه۱۷.۲۳۸.قمر/سوره۵۴، ایه۵۴.۲۳۹.آل عمران/سوره۳، آیه۱۵.۲۴۰.حجر/سوره۱۵، آیه۴۵.۲۴۱.ذاریات/سوره۵۱، آیه۱۵.۲۴۲.مرسلات/سوره۷۷، آیه۴۱.۲۴۳.رعد/سوره۱۳، آیه۳۵.۲۴۴.محمّد/سوره۴۷، آیه۱۵.۲۴۵.فرقان/سوره۲۵، آیه۱۵-۱۶.۲۴۶.ص/سوره۳۸، ایه۴۵-۴۹.۲۴۷.زمر/سوره۳۹، آیه۲۰.۲۴۸. ↑ دائره المعارف قرآن کریم ج۸، ص۴۵۵.۲۴۹.انسان/سوره۷۶، آیه۵-۲۲.۲۵۰.تفسیر قمی ج۲، ص۳۹۸.۲۵۱.مجمع البیان ج۱۰، ص۲۰۹.۲۵۲.الصافی ج۵، ص۲۶۱.۲۵۳. ↑ التفسیر الکبیر ج۳۰، ص۲۴۲-۲۴۳.۲۵۴.شواهد التنزیل ج۲، ص۴۰۳-۴۰۴.۲۵۵.تفسیر قرطبی ج۱۹، ص۱۳۰.۲۵۶.بقره/سوره۲، آیه۱۷۷.۲۵۷.بقره/سوره۲، آیه۴.۲۵۸.آل عمران/سوره۳، آیه۱۱۴.۲۵۹.بقره/سوره۲، آیه۲-۳.۲۶۰.تفسیر منسوب به امام عسکری(علیه السلام)، ص۶۷.۲۶۱.مجمع البیان ج۱، ص۸۵.۲۶۲. ↑ تفسیر تسنیم ج۲، ص۱۸۱-۱۸۲.۲۶۳.انبیاء/سوره۲۱، آیه۴۸-۴۹.۲۶۴.مجمع البیان ج۷، ص۹۲.۲۶۵. ↑ مجمع البیان ج۹، ص۲۲۴.۲۶۶.تفسیر قرطبی ج۱۱، ص۲۹۵.۲۶۷. ↑ زادالمسیر ج۵، ص۲۴۷.۲۶۸.بقره/سوره۲، آیه۳.۲۶۹.بقره/سوره۲، آیه۱۷۷.۲۷۰.انعام/سوره۶، آیه۷۲.۲۷۱. ↑ تفسیر تسنیم ج۲، ص۱۵۵- ۱۵۶.۲۷۲.بقره/سوره۲، آیه۳.۲۷۳.بقره/سوره۲، آیه۱۷۷.۲۷۴. ↑ دائره المعارف قرآن کریم ج۸، ص۴۵۶.۲۷۵.آل عمران/سوره۳، آیه۱۳۳-۱۳۴.۲۷۶.آل عمران/سوره۳، آیه۱۳۵.۲۷۷.اعراف/سوره۷، آیه۲۰۱.۲۷۸.تفسیر عیاشی ج۲، ص۴۴.۲۷۹.الکافی ج۲، ص۴۳۵.۲۸۰.بحارالانوار ج۶۷، ص۲۸۷.۲۸۱.ذاریات/سوره۵۱، آیه۱۸.۲۸۲.بقره/سوره۲، آیه۱۷۷.۲۸۳.آل عمران/سوره۳، آیه۷۶.۲۸۴.توبه/سوره۹، آیه۴.۲۸۵.نحل/سوره۱۶، آیه۳۱-۳۲.۲۸۶. ↑ زادالمسیر ج۴، ص۴۴۳.۲۸۷.زمر/سوره۳۹، ایه۷۳.۲۸۸.ذاریات/سوره۵۱، آیه۱۵-۱۶.۲۸۹.بقره/سوره۲، آیه۱۷۷.۲۹۰.آل عمران/سوره۳، آیه۱۳۳-۱۳۴.۲۹۱.یوسف/سوره۱۲، آیه۹۰.۲۹۲.مرسلات/سوره۷۷، آیه۴۴.۲۹۳.مائده/سوره۵، آیه۴۴.۲۹۴.آل عمران/سوره۳، آیه۱۳۴.۲۹۵.بقره/سوره۲، آیه۲۳۷.۲۹۶.حج/سوره۲۲، آیه۳۲.۲۹۷.مائده/سوره۵، آیه۸.۲۹۸. ↑ دائره المعارف قرآن کریم ج۸، ص۴۵۷.۲۹۹. ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۹۳.۳۰۰.الخصال، ص۴۸۳.۳۰۱.بحارالانوار ج۶۷، ص۲۸۲.۳۰۲.مشکاه الانوار، ص۹۵.۳۰۳.مشکاه الانوار، ص۱۵۹.۳۰۴. ↑ غررالحکم ج۲، ص۱۲۴.۳۰۵.میزان الحکمه ج۴، ص۳۶۳۴.

ارسال دیدگاه

ایمیل شما نشر نخواهد شد

امارگیر سایت