جدید
خانه / تازه / حکایت شنیدنی یکی بودن خیر با حجربن عدی

حکایت شنیدنی یکی بودن خیر با حجربن عدی

حکایت شنیدنی یکی بودن خیر با حجربن عدی

حکایت یکى بودن خیر با حجر بن عدى‏

روز بیستم ماه مبارک رمضان که کسى را براى عیادت امیرالمؤمنین علیه السلام راه نمى‏دادند و نباید راه مى‏دادند، چون که امیرالمؤمنین علیه السلام با ضربتى که خورده بودند، مشکل داشتند و توان این که عیادت کنندگان را بپذیرند نداشتند. در را بسته بودند و هر کس مى‏آمد، عذرخواهى مى‏کردند و قبول نمى‏کردند.

امیرالمؤمنین علیه السلام چشم خویش را باز کرد و به امام مجتبى علیه السلام فرمود: حسن جان! کسى را به دنبال حجر بن عدى‏  بفرست، تا نزد ما بیاید. من مى‏خواهم او را ببینم.

ببینید بین امیرالمؤمنین و حجر بن عدى چه ارتباط قویى بوده است که مى‏فرماید: در را ببندید، کسى را راه ندهید، حال ندارم، ولى به دنبال حجر بن عدى بفرستید که من او را ببینم.

حجر بن عدى مى‏آید. وقتى از درب اتاق وارد مى‏شود و چشمش به چهره امیرالمؤمنین علیه السلام مى‏افتد، مانند مادر داغدیده سر خود را روى بستر و سینه امیرالمؤمنین علیه السلام مى‏گذارد و گریه مى‏کند.

امام علیه السلام مطالبى را با او در میان گذاشتند که آنها مفصل است. اما عمده این است که:

ما طلبه‏ها در ادبیات عرب بابى را مى‏خوانیم تحت عنوان «باب الاضافه» که در این باب، اگر اسم نکره را «الف و لام» دار کنید، م

عرفه مى‏شود. این راهى براى معرفه کردن نکره است. یا اسم نکره‏اى را به معرفه‏اى اضافه مى‏کنیم تا معرفه شود، اما هیچ وقت دو معرفه را به یکدیگر اضافه نمى‏کنیم.

ولى امیرالمؤمنین علیه السلام این کار را کردند؛ فرمودند: «حجرُ الخَیرِ» حجر اسم علَم و معرفه بوده است، «الخیر» نیز کلمه «الف و لام» دار و معرفه بود، امام این معرفه را به آن معرفه اضافه کردند. معنى آن این مى‏شود: اى حجرى که تبدیل به خیر شده‏اى. یعنى دیگر دو نفر و دو حقیقت در کار نیست که بگویم حجر و خیر.

امام فرمود: اى خود خیر. این چنین شخصى، چه شرّى مى‏تواند داشته باشد؟

جایى براى شرّ نگذاشته است.

 

 

ارسال دیدگاه

ایمیل شما نشر نخواهد شد

امارگیر سایت