جدید
خانه / تازه / حکایت مسیح و مرده

حکایت مسیح و مرده

حکایت مسیح و مرده

حکایت حضرت مسیح و مرده

 

یکى از کارهایى که مسیح به اذن من انجام مى‏داد، زنده کردن مردگان بود. فقط او این کار را مى‏کرد. این از معجزات اختصاصى مسیح بود. او روزى در شهر ناصریه فلسطین، محل تولد خودش، از کنار یک قبرستان خیلى کهنه عبور مى‏کرد، عرض کرد: خدایا به من اجازه مى‏دهى با یک مرده صحبت کنم.

خطاب رسید: بله. هر قبرى را دلت مى‏خواهد انتخاب کن، صاحبش را صدا کن.

در ضمن طبق آیات قرآن و روایات آنانى که بین ما بودند، از دنیا رفتند، به ما اشراف دارند و خبرهاى ما را مى‏گیرند. ما از آنها نمى‏توانیم خبر بگیریم.

امام باقر  علیه‏السلام مى‏فرماید:

شب‏هاى جمعه تمام ارواح و اموات در کنار خانه‏ها و پنجره‏ها با شما حرف مى‏زنند، شما مى‏شنوید، اظهار ناراحتى مى‏کنند و مى‏گویند: ما گرفتاریم ما نماز و روزه داریم، ما خمس بدهکاریم، ما براى شما حمالى کردیم، چرا به داد ما نمى‏رسید.

اگر پدر و مادرتان مرده‏اند به فکرشان باشید. اگر نمازى یا روزه دارند خودتان بگیرید یا پول بدهید بخوانند.

عیسى  علیه‏السلام قبرى قدیمى را انتخاب کرد و گفت صاحب قبر با من حرف بزن. قبر لرزید و خاک‏ها کنار رفت.

یک پیرمرد محاسن سفید، حدود هفتاد سال از قبر بلند شد گفت: السلام علیک یا روح الله. عیسى  علیه‏السلام گفت: تو مرا مى‏شناسى؟

گفت: بله، چون الان به من گفتند: تو را برمى‏گردانیم، مسیح مى‏خواهد با تو حرف بزند.

گفت: چند سال مرده‏اى؟ گفت: هشتصد سال.

گفت: در برزخ خوش مى‏گذرد؟ بى‏دین بودى؟ گفت: نه، من به پیغمبر آن روزگار ایمان داشتم، اهل عبادت و بندگى بودم. چرا در برزخ ناراحت هستى؟ گفت: یک بار پولى از مال یتیم پیش من ماند و من برنگرداندم. از روزى که مُردم
در تلخى ماندن آن پول یتیم مانده‏ام و این تلخى از کام من رد نمى‏شود.

« وَ لاَ تَزِرُ وَازِرَهٌ وِزْرَ أُخْرَى »

بار سنگین نماز را هیچ سنگین بارى بر نمى‏دارد. قیامت خیلى عجیب است.

ابن عباس مى‏فرماید:

مادرى در قیامت به جوان خود مى‏گوید: من یک عمل کم دارم که مرا نجات بدهند، از اعمال خودت یک عمل به من بده. حضرت مى‏فرماید: جوان فرار مى‏کند که مادر حرفش را ادامه ندهد.

« وَ مَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ شَرًّا یَرَهُ »

ارسال دیدگاه

ایمیل شما نشر نخواهد شد

امارگیر سایت