جدید
خانه / تازه / سخنرانی

سخنرانی

سخنرانی

 ایمان و آثار آن(توسط استاد انصاریان)

عقیده صحیح و اظهار آن‏

من به پروردگار عالم عقیده دارم و بس. عقیده آن قدر در اسلام مهم است، و آن قدر فوق العاده است که‏ پیغمبر اکرم صلى الله علیه وآله مى‏فرمایند: «لا اله الا الله» کلید گشودن در بهشت است‏ «۱»، و مى‏دانید که قرآن مجید وقتى در بیست و چند آیه، از گناهان کبیره اسم مى‏برد، بیان مى‏کند که درب بهشت به روى مجریان گناهان کبیره بسته بوده و درب جهنم به روى آن‏ها باز است. «۲» هر

______________________________
(۱) ۷. مستدرک الوسائل، ج ۵، ص: ۳۶۵- ۲۳: وَ قَالَ صلّى‏الله علیه و آله و سلّم: ثَمَنُ الْجَنَّهِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مِفْتَاحُ الْجَنَّهِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ نَجَا صَاحِبُ هَذِهِ الشَّهَادَهِ فَیَقُولُ اللَّهُ عَبْدِى عَهِدَ إِلَىَّ فَأَنَا أَحَقُّ مَنْ وَفَى بِالْعَهْدِ أَدْخِلُوا عَبْدِىَ الْجَنَّهَ.

(۲) ۸. علل الشرائع، ج ۲، ص ۳۹۱- ۳۹۲:

حَدَّثَنَا عَبْدِ الْعَظِیمِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِىِّ قَالَ حَدَّثَنِى أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِىٍّ الرِّضَا قَالَ: حَدَّثَنِى أَبِى الرِّضَا عَلِىُّ بْنُ مُوسَى قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ علیه السلام یَقُولُ: دَخَلَ عَمْرُو بْنُ عُبَیْدٍ الْبَصْرِىُّ عَلَى أَبِى عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَلَمَّا سَلَّمَ وَ جَلَسَ عِنْدَهُ تَلَا هَذِهِ الْآیَهَ قَوْلَهُ تَعَالَى الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ ثُمَّ أَمْسَکَ عَنْه. فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ: مَا أَسْکَتَکَ؟ قَالَ: أُحِبُّ أَنْ أَعْرِفَ الْکَبَائِرَ مِنْ کِتَابِ اللَّهِ. فَقَالَ: نَعَمْ یَا عَمْرُو! أَکْبَرُ الْکَبَائِرِ الشِّرْکُ بِاللَّهِ. یَقُولُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى:” إِنَّهُ مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ الْجَنَّهَ وَ مَأْواهُ النَّارُ”، وَ بَعْدَهُ الْیَأْسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ؛ لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى یَقُولُ:” وَ لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْکافِرُون”، وَ الْأَمْنُ مِنْ مَکْرِ اللَّهِ؛ لِأَنَّ اللَّهَ یَقُولُ:” فَلا یَأْمَنُ مَکْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ”، وَ مِنْهَا عُقُوقُ الْوَالِدَیْنِ؛ لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى جَعَلَ الْعَاقَّ جَبَّاراً شَقِیًّا، وَ قَتْلُ النَّفْسِ الَّتِى حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ؛ لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى یَقُولُ:” فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِیها”، وَ قَذْفُ الْمُحْصَنَاتِ؛ لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى یَقُولُ:” إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ الْغافِلاتِ الْمُؤْمِناتِ إِلَى قَوْلِهِ لُعِنُوا فِى الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ”، وَ أَکْلُ مَالِ الْیَتِیمِ ظُلْماً لِقَوْلِهِ تَعَالَى:” إِنَّما یَأْکُلُونَ فِى بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیراً”، وَ الْفِرَارُ مِنَ الزَّحْفِ؛ لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى یَقُولُ:” وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلَّا مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَیِّزاً إِلى فِئَهٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ”، وَ أَکْلُ الرِّبَا؛ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ:” الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ إِلَّا کَما یَقُومُ الَّذِى یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ”، وَ السِّحْرُ؛ لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى یَقُولُ:” وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِى الْآخِرَهِ مِنْ خَلاقٍ”، وَ الزِّنَا لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى یَقُولُ:” وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ، یَلْقَ أَثاماً یُضاعَفْ لَهُ الْعَذابُ یَوْمَ الْقِیامَهِ وَ یَخْلُدْ فِیهِ مُهاناً إِلَّا مَنْ تابَ”، وَ الْیَمِینُ الْغَمُوسُ؛ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ:” إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ أَیْمانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلًا أُولئِکَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِى الْآخِرَهِ”، وَ الْغُلُولُ یَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ:” وَ مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِما غَلَّ یَوْمَ الْقِیامَهِ”، وَ مَنْعُ الزَّکَاهِ الْمَفْرُوضَهِ؛ لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى یَقُولُ:” فَتُکْوى بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ شَهَادَهُ الزُّورِ وَ کِتْمَانُ الشَّهَادَهِ؛ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ:” وَ مَنْ یَکْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ”، وَ شُرْبُ الْخَمْرِ؛ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَدَلَ بِهَا عِبَادَهَ الْأَوْثَانِ وَ تَرْکُ الصَّلَاهِ مُتَعَمِّداً أَوْ شَىْ‏ءٍ مِمَّا فَرَضَ اللَّهُ؛ لِأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلّى الله علیه و آله و سلّم قَالَ: مَنْ تَرَکَ الصَّلَاهَ مُتَعَمِّداً فَقَدْ بَرِئَ مِنْ ذِمَّهِ اللَّهِ وَ ذِمَّهِ رَسُولِ اللَّهِ صلّى الله علیه و آله و سلّم وَ نَقْضُ الْعَهْدِ وَ قَطِیعَهُ الرَّحِمِ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ: أُولئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَهُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ. قَالَ: فَخَرَجَ عَمْرٌو وَ لَهُ صُرَاخٌ مِنْ بُکَائِهِ وَ هُوَ یَقُولُ: هَلَکَ مَنْ قَالَ بِرَأْیِهِ وَ نَازَعَکُمْ فِى الْفَضْلِ وَ الْعِلْم.

 

چند که مجرى گناه کبیره عقیده داشته باشد که عالم خدایى دارد. عقیده، یعنى «لا اله الا الله»، و عقیده، یعنى نگاه‏دارى «لا اله الا الله»، چه براى خود، و چه براى کسانى که با انسان پیوند دارند. عقیده، یعنى نفى خدایان قلابى، و اثبات خداى واقعى، و حفظ این واقعیت، چه براى خود، و چه براى کسانى که با انسان پیوند انسانى دارند، نه پیوند از روى اسارت. جمله‏اى را از امیرمؤمنان علیه السلام در این باره نقل مى‏کنند: عثمان در چهارچوب درب اتاق ایستاده بود. حضرت على علیه السلام با دستش اشاره به عثمان کرد و فرمود: این آخرین مرتبه‏اى است که یکدیگر را مى‏بینیم، و از این مجلس به بعد، دیگر نه من تو را مى‏بینم، و نه تو من را مى‏بینى. من آمدم تا به تو بگویم: آخرین مأمور ضعیف ناتوان تو که خیلى کار مهمى در اختیار ندارد و در آخرین گوش این آب و خاک به انجام وظیفه مشغول است، اگر گناهى در این جامعه مرتکب شود، بدون این که این گناه را از حساب اعمال او کم کنند، همین گناه در پروند تو هم منعکس مى‏گردد.

 

لزوم حفظ توحید براى خود و دیگران‏

حفظ توحید براى خود و براى کسى که با انسان پیوند دارد، لازم است. اگر چنین کسى اهل توحید نیست، باید ما او را به توحید دعوت کنیم، و اگر هم اهل توحید هست، باید عملًا او را در مرز توحید حفظ کنیم. حالا به هر راهى که ممکن است، البته، با نشان دادن راه صحیح، و با در اختیار گرفتن وسیل مثبت و وسیل حق. مثلًا اگر فردى با دیدن اعمال ما، در توحید ثابت قدم مى‏ماند، باید در برابر او عمل تزکیه شده نشان بدهیم، یا اگر فردى در برابر عبادت ما در توحید ثابت مى‏ماند، باید سستى در عبادت نداشته باشیم، یا اگر فردى است که در برابر علم ما و اظهار علم ما به توحید پایبند مى‏شود، علم را اظهار و دانش را پخش کنیم، و یا اگر فردى است که در برابر کارگردانى ما پایبند به توحید مى‏شود، باید همان کار را انجام بدهیم.

 

اثبات خداى واقعى در دل‏

و خلاصه ما باید وظیفه‏شناس باشیم، این گونه که بدانیم و بتوانیم که چگونه باید در مقام اثبات خداى واقعى و نفى خدایان قلابى در دل برآییم، و این که چگونه این واقعیت را براى خود و دیگران حفظ کنیم.

مردى که داراى اخلاق سالم و عمل سالم است، و زنى که داراى اعتقاد سالم و اخلاق واقعى است؛ یعنى مردى که در حال مبارزه مى‏باشد، و در برنام اخلاقى در حال اثبات فضایل و ردّ رذایل است و دایم دارد مى‏جنگد، و زنى که داراى عمل پسندیده است، و با اعمال خلاف انسانیت در حال مبارزه است، آن وقت، از پیوند این مرد و زن سالمى که اسلام ساخته است، خان سالم به وجود مى‏آید: إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً. «۱»

مصداق این خانواده پاک، على و فاطمه علیهما السلام و فرزندانشان هستند، و چگونگى عقیده، اخلاق و عمل آن‏ها بر همگان روشن هست و نیازى به توضیح ندارد.

 

جامع پاک در گرو خانه‏هاى پاک‏

مردم مسلمان باید بدانند، ما در صورتى مى‏توانیم خان سالم داشته باشیم که پدر سالم داشته باشیم؛ در صورتى ما مى‏توانیم خانه پاک داشته باشیم که مادر پاک داشته باشیم، و بعد از این که خانه پاک پیدا کردیم، آن وقت جامع پاک خواهیم داشت، ما اگر مى‏بینیم در جایى اجتماعى است، در حقیقت، این خانه‏ها هستند که اجتماع کردند و مثلًا شهر تهران را تشکیل دادند، و ایران را ساختند، و آسیا را درست کردند، و اروپا را به وجود آوردند، و آمریکا را پایه‏گذارى کردند، و کر زمین را ساختند، و با نبود عقیده، اخلاق و عمل سالم، وضع فرد، خانه و جامعه به چه بدبختى‏اى کشیده مى‏شود. آیا ما اهل مبارزه هستیم؟ قرآن بیش‏تر ما انسان‏ها را تنبل و سست و تن‏پرور نامیده است. «۲» قرآن از بیش‏تر ما به چسبیده‏هاى به زمین و غیرقابل حرکت تعبیر مى‏کند. «۳» مردمى که مرده‏هاى زنده‏نما هستیم؛

______________________________
(۱) ۹. احزاب: ۳۳: جز این نیست که همواره خدا مى‏خواهد هرگونه پلیدى را از شما اهل بیت [که به روایت شیعه و سنى محمّد، على، فاطمه، حسن و حسین علیهم‏السلام‏اند] برطرف نماید، و شما را چنان که شایسته است [از هم گناهان و معاصى‏] پاک و پاکیزه گرداند.

(۲) ۱۰. قرآن کریم در دوآیه، کسلى را از ویژگى‏هاى انسان منافق دانسته است. این آیات عبارتند از:

نساء: ۱۴۲: یإِنَّ الْمُنافِقینَ یُخادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ وَ إِذا قامُوا إِلَى الصَّلاهِ قامُوا کُسالى یُراؤُنَ النَّاسَ وَ لا یَذْکُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلیلًا.

توبه: ۵۴: وَ ما مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقاتُهُمْ إِلَّا أَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ لا یَأْتُونَ الصَّلاهَ إِلَّا وَ هُمْ کُسالى وَ لا یُنْفِقُونَ إِلَّا وَ هُمْ کارِهُونَ.

(۳) ۱۱. اشاره به آیه سى و هشتم سوره توبه: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا ما لَکُمْ إِذا قیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فى سَبیلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أَ رَضیتُمْ بِالْحَیاهِ الدُّنْیا مِنَ الْآخِرَهِ فَما مَتاعُ الْحَیاهِ الدُّنْیا فِى الْآخِرَهِ إِلَّا قَلیلٌ.

 

ما مردمى هستیم که قلوبمان مانند سنگ یا سخت‏تر از سنگ شده؛ «۱» ما مردمى هستیم که اعمالمان قابل باز خرید نیست‏ «۲»، ما مردمى هستیم که در اخلاقیات شکست خورده‏ایم و گرفتار انواع رذایل شده‏ایم. چنین مردمى که در جامع خود مرد سالم و زن سالم کم دارند، در کجا خواهند توانست خان سالم بسازند؟ و چگونه بعد از آن مى‏توانند جامع سالم بسازند؟ نگویید: چرا دنیا گرفتار فساد است؟ بگویید: چرا گرفتار فساد نباشد؟ وقتى که رابطه زمین با آسمان قطع باشد، البته، باید در زندگى خشکى بیاید و هم مردم بمیرند. یک سال اگر باران نیاید، زمین چه مى‏شود؟ اگر نیامدن باران در سال‏هاى بعد ادامه پیدا کند، تمام موجودات زنده از بین مى‏روند. آن وقت، اگر به طور کلى، باران مقررات الهى در بخش عقیده، عمل و اخلاق تعطیل بشود، بعد باید دید چه بلایى به سر دنیا مى‏آید.

______________________________
(۱) ۱۲. اشاره به آى هفتاد و چهار سور توبه:

ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَهِىَ کَالْحِجارَهِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَهً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَهِ لَما یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ وَ إِنَّ مِنْها لَما یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ وَ إِنَّ مِنْها لَما یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَهِ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ.

(۲) ۱۳. اشاره به آى سى و نهم سوره نور:

وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَعْمالُهُمْ کَسَرابٍ بِقیعَهٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئاً وَ وَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ فَوَفَّاهُ حِسابَهُ وَ اللَّهُ سَریعُ الْحِسابِ.

 

 

تهدید اتمى زمین از سوى بشر

راسل‏ «۱» فیلسوف منتقد انگلیسى که هیچ زاویه‏اى از دنیاى جدید و مدرن از دید انتقادى تیز و تند او در امان نماند و نگذاشت که انسان به هیچ یک از ابعاد این دنیا ارادت مطلقى پیدا کند، در نوشته‏هاى خود دارد: زندگى در کر زمین، تنها به وقوع یک اشتباه در رادارهاى شوروى و آمریکا بستگى دارد، و آن اشتباه هم این است که اگر گروهى از پرندگان از قطب شمال یا قطب جنوب هوس کنند که با هم به پرواز درآیند، و گرداندگان رادارهاى شوروى یا آمریکا انعکاس آن را در رادارهایشان ببینند و گمان ببرند آن‏ها اشیایى‏اند که به سرعت به سمت آن‏ها در حال حرکت هستند و توجّه هم نکنند که ممکن است آن‏ها پرنده باشند، و به نظرشان برسد که این اشیا موشک‏هاى اتمى قاره‏پیماى آمریکا است که به طرف شوروى پرتاب شده، یا موشک‏هاى اتمى قاره‏پیماى شوروى است که به طرف آمریکا پرتاب شده، و بعد براى مقابله با موشک‏هاى دشمن بیایند دکمه‏هاى پرتاب موشک‏هاى اتمى کشورشان را فشار بدهند، همین که آن‏ها به خیال خودشان در مقام دفاع برخیزند و آتش جنگ را براى دفاع روشن کنند، اثرى از زندگى در کره زمین نمى‏ماند. عاملش هم چند پرنده بوده‏اند که از قطب شمال به پرواز درآمده‏اند و رادارها به اشتباه آن‏ها را موشک‏هایى نشان دادند، و این افرادى که گردانند این دستگاه‏ها بودند هم خیال کردند، آن‏ها موشک‏هاى اتمى، پرتاب شده‏اند.

______________________________
(۱) ۱۴. راسل لورد برتراند ارتور ویلیام: او در سال ۱۸۷۲ م. در یکى از خانواده‏هاى اشرافى انگلستان به دنیا آمد. در سه سالگى پدر و مادرش را از دست داد و مادربزرگش به تربیت وى پرداخت. پس از این که در فلسفه و ریاضیات اول شد، به عضویت کالج ترینتى درآمد. راسل در سال ۱۹۰۳ م. کتاب مهم «اصول ریاضیات» را نوشت. در سال ۱۹۱۸ م. به سبب مقاله صلح‏جویانه‏اى که نوشته بود، به شش ماه حبس محکوم شد و کتاب عالى «مقدمه فلسفه ریاضى» را در زندان نوشت. آثار مهم دیگر او عبارت است از: تحلیل خاطر (چ ۱۹۲۰)، عمل و نظر بلشویسم (۱۹۲۰)، کلیات فلسفه (۱۹۲۹)، عرفان و منطق (۱۹۲۹)، زناشویى و اخلاق (۱۹۲۹)، فتح سعادت (۱۹۳۰)، طرز تفکر علمى (۱۹۳۱)، تربیت و نظم اجتماعى (۱۹۳۲)، آزادى و سازمان (۱۹۳۴)، کدام راه به صلح؟ (۱۹۳۶)، قدرت یا تحلیل جدید اجتماعى (۱۹۳۸)، تحقیق در معناى حقیقت (۱۹۴۰)، تاریخ فلسفه مغرب (۱۹۴۶)، دانش بشرى (۱۹۴۸)، جهانى که من مى‏شناسم، رام کردن قدرت، مفهوم نسبیت اینشتین و … راسل به اخذ جایزه نوبل نیز موفق گردید. راسل از لحاظ علمى و اجتماعى و تربیتى از درخشان‏ترین چهره‏هاى عالم بشریت بود و در انگلستان رهبرى جمعیت معروف مخالفان جنگ اتمى را داشت. او از مشعلداران و حامیان صلح بود نامه‏هاى تاریخى وى به رهبران شرق و غرب در بحران کوبا در سال ۱۹۶۲ معروف است. او در سال ۱۹۷۰ فوت کرد.

فرهنگ دهخدا با تلخیص‏

 

بریده شدن رحمت خداوند به خاطر افراد فاسد

الان زندگى بشر به یک تار مو بند است و با اشتباهِ چهار نفر کمونیست، یا با اشتباه چهار نفر مسیحى جنایتکار خاین، میلیاردها انسان از باران رحمت بریده مى‏شوند، علاوه بر این تهدید بزرگ، حیات بشر در زمین در امور جزیى هم گرفتار ربا، یا خیانت به حق، یا امور غیر اخلاقى که در بیش‏تر برنامه‏هاى فرهنگى قرن بیستم وجود دارد، هست؛ یعنى انسان در درون خود هم دچار ناامنى هست. حالا من مى‏پرسم، آیا مى‏شود انسان خان خود را بر روى آب قرار دهد؟ آیا مى‏شود او ساختمان زندگى‏اش را بر روى خاکستر پایه‏گذارى کند؟ نه نمى‏شود و انسان باید این ساختمانى را که مى‏خواهد در مقابل زلزله و در مقابل حوادث مقاومت کند، با بتن آرمه پى‏ریزى کند، با بتن آرم انسانیت و عقید واقعى به الله و قبول حکومت او در زندگى خود؛ با بتون آرم انسانیت و اخلاق که عبارت است از فرار کردن از رذایل و آراسته شدن به فضایل؛ با بتون آرم زندگى راستین که عبارت است از انجام عمل شایسته و پرهیز از عمل ناشایست.

 

نقش پدر و مادر در تربیت فرزند

انسان باید به زندگى امام حسین علیه السلام نگاه کند. او در خانه‏اى متولّد مى‏شود که پدر و مادرش، آن مرد و زن بالغى هستند که سلامتى دنیاى آن‏ها از آى سى و سوم سوره احزاب: إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً که بیان آن قبلًا گذشت، معلوم شد. سلامتى آخرت آن‏ها هم از آى یازدهم سور مبارکه انسان روشن است؛ در این آى پروردگار به شکران ایثار فوق‏العاده‏ «۱» این خانواده به پیغمبر صلى الله علیه وآله چنین خبر مى‏دهد که:

______________________________
(۱) ۱۵. البرهان فى تفسیر القرآن، ج ۵، ص ۵۵۴- ۵۵۳، داستان این ایثار فوق‏العاده که در آیات هفت تا ده سور انسان به آن اشاره شده چنین آورده است:

عن عبد الله بن العباس رضى الله عنه، قال: مرض الحسن و الحسین علیهما السلام، فنذر على و فاطمه علیهما السلام و الجاریه نذرا إن برئا صاموا ثلاثه أیام شکرا، فبرئا، فوفوا بالنذر و صاموا، فلما کان أول یوم قامت الجاریه و جرشت شعیرا، فخبزت منه خمسه أقراص، لکل واحد منهم قرص، فلما کان وقت الفطر جائت الجاریه بالمائده فوضعتها بین أیدیهم، فلما مدوا أیدیهم لیأکلوا و إذا مسکین بالباب یقول: یا أهل بیت محمد! مسکین آل فلان بالباب، فقال على علیه السلام: «لا تأکلوا و آثروا المسکین». فلما کان الیوم الثانى فعلت الجاریه کما فعلت فى الیوم الأول، فلما وضعت المائده بین أیدیهم لیأکلوا، فإذا یتیم بالباب و هو یقول: یا أهل بیت النبوه و معدن الرساله، یتیم آل فلان بالباب، فقال على علیه السلام: «لا تأکلوا شیئا و أطعموا الیتیم.» قال: ففعلوا. فلما کان فى الیوم الثالث و فعلت الجاریه کما فعلت فى الیومین، فلما جاءت الجاریه بالمائده فوضعتها، فمدوا أیدیهم لیأکلوا، و إذا شیخ کبیر یصیح بالباب: یا أهل بیت محمد! تأسروننا و لا تطعموننا. قال: فبکى على علیه السلام بکاء شدیدا، و قال: «یا بنت محمد! إنى أحب أن یراک الله و قد آثرت هذا الأسیر على نفسک و أشبالک.» …

 

فَوَقاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذلِکَ الْیَوْمِ وَ لَقَّاهُمْ نَضْرَهً وَ سُرُوراً «۱»

؛ یعنى خداوند به پیغمبر صلى الله علیه وآله خبر مى‏دهد که على و فاطمه علیها السلام را از هر چه عذاب و شر در قیامت هست، حفظ خواهد کرد. این حفظ شدن مرد و زن از عذاب قیامت، به خاطر سلامت دنیایى آن‏ها است؛ براى همین سلامتى دنیوى و اخروى، از وقتى که فرزند در این خانه چشم باز مى‏کند، پدر و مادر را در سلامت کامل مى‏بیند، پس چرا در این خانه حسین پرورش داده نشود؟ و چرا این مولود، رهبر آزادگان نشود؟ چرا در این خانه این موجود دستى پیدا نکند که تا آخر عمر از دادن دست بیعت با دست کثیف مردم ستمگر امتناع نماید؟ چرا در این خانه مردى به وجود نیاید که پایه‏گذار نهضت‏هاى تاریخى شود و بارزترین نهضت‏ها را به وجود بیاورد؟ چرا در این خانه انسانى به وجود نیاید که در تمام جوانب حیات با طاغوت و با بت‏هاى درون و بیرون مبارزه کند؟ چرا مردى متولد نشود که فریاد بزند: «هَیْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّهُ» «۲»؟ چرا مردى به وجود نیاید که تعبیر زندگى‏اش‏ «ان الحیاه عقیده و الجهاد» باشد؟ چرا مردى به وجود نیاید که اساس تمام برنامه‏هاى اسلام را از نظر جاودانى تضمین نماید؟ او وقتى که به دنیا آمد، براى نامگذارى‏اش، این خانه، تمام ادب را پیش پیغمبر صلى الله علیه وآله به جا آورد و او را در این امر مقدّم داشت، و پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله هم پروردگار متعال را در این نام‏گذارى مقدّم نمود، و این چنین، این مولود مبارک، حسین نامیده شد. «۳»

______________________________
(۱) ۱۶. انسان: ۱۱: پس خدا نگه‏دار آنان از آسیب و گزند آن روز است و شادابى و شادمانى به آنان عطا مى‏کند.

(۲) ۱۷. الإحتجاج على أهل اللجاج، ج ۲، ص ۳۰۱- ۳۰۰، احتجاجه علیه السلام على أهل الکوفه بکربلاء.

(۳) ۱۸. علل‏الشرائع، ج ۱، ص ۱۳۸:

عن أبى حمزه الثمالى عن زید بن على عن أبیه علیه السلام قال: لما ولدت فاطمه علیها السلام الحسن علیه السلام قالت: لعلى سمه، فقال: ما کنت لأسبق باسمه رسول الله، فجاء رسول الله صلّى‏الله علیه و آله و سلّم، فأخرج إلیه فى خرقه صفراء، فقال: أ لم أنهکم أن تلفوه فى خرقه صفراء، ثم رمى بها و أخذ خرقه بیضاء، فلفه فیها. ثم قال لعلیعلیه السلام: هل سمیته؟ فقال: ما کنت لأسبقک باسمه، فقال صلّى‏الله علیه و آله و سلّم: و ما کنت لأسبق باسمه ربى عز و جل، فأوحى الله تبارک و تعالى إلى جبرئیل أنه ولد لمحمد ابن فاهبط فأقرئه السلام و هنه و قل له: إن علیا منک بمنزله هارون من موسى، فسمه باسم ابن هارون، فهبط جبرئیل فهنأه من الله تعالى. ثم قال: إن الله جل جلاله یأمرک أن تسمیه باسم ابن هارون. قال: و ما کان اسمه؟ قال: شبر. قال: لسانى عربى. قال: سمه الحسن، فسماه الحسن، فلما ولد الحسین علیه السلامأوحى الله تعالى إلى جبرئیل علیه السلامأنه قد ولد لمحمد ابن، فاهبط إلیه، فهنه، و قل له: إن علیا منک بمنزله هارون من موسى، فسمه باسم ابن هارون، فهبط جبرئیل علیه السلام، فهنأه من الله تعالى. ثم قال: إن الله عز و جل یأمرک أن تسمیه باسم ابن هارون. فقال: و ما کان اسمه؟ قال: شبیرا. قال: لسانى عربى. قال: سمه الحسین.

 

بعد رهبر عالى‏قدر اسلام صلى الله علیه وآله به این مولود اهتمام ویژه‏اى داشت تا جایى که آن حضرت با آن همه کارى که در بیرون، در جنگ و در مبارزه نفى و اثبات بر دوشش بود، مى‏آمد و به مادرش فاطمه علیها السلام مى‏گفت: هر وقت این بچه شیرخوار شروع به گریه کردن کرد و تقاضاى شیر داشت، مرا صدا کن. البته، مادران نسبت به نوزادان خود خیلى محبت دارند و تا آن‏ها گریه مى‏کنند، براى آرام کردنشان به آن‏ها شیر مى‏دهند، اما پیغمبر صلى الله علیه وآله این طرز رفتار را نمى‏پسندید و به فاطمه مادر حسین علیها السلام مى‏گفت: هر وقت این نوزاد شیر خواست، من را صدا کن، و وقتى پیغمبر صلى الله علیه وآله را براى ساکت کردن این فرزند صدا مى‏کردند، حضرت مى‏آمد و انگشت ابهام خود را در دهان این نوزاد مى‏گذاشت، و پس از مدتى، حضرت انگشت خود را از دهان او بیرون مى‏آورد و او را به مادرش مى‏سپرد، و یا به حضرت زهرا علیها السلام مى‏گفت: به او شیر بده، و یا مى‏گفت: فاطمه جان! این نوزاد هر چند هم گریه کرد، به او شیر نده. در رابطه با این که چرا پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله چنین کارى را کرد، به نظر مى‏رسد که این که پیغمبر صلى الله علیه وآله انگشت خود را در دهان این نوزاد مى‏گذاشت، براى کم کردن اشتهاى نوزاد بود؛ چون نوزاد در آن زمان زبان ندارد که حرف بزند و بگوید من گرسنه‏ام یا سیرم. در آن موقع، سپر بچه براى جهاد در زندگى، گریه است. پیغمبر صلى الله علیه وآله این کار را مى‏کرد که اگر اشتهاى نوزاد اشتهاى کاذب بود، با مکیدن انگشت حضرت، اشتهاى کاذبش رفع شود، و اگر این اشتها اشتهاى کاذبى نبود، نوزاد را به فاطمه مى‏داد تا او را شیر بدهد. «۱» این‏

______________________________
(۱) ۱۹. بحارالأنوار، ج ۴۳، ص ۲۵۵: غُرَرُ أَبِى الْفَضْلِ بْنِ خَیْرَانَهَ بِإِسْنَادِهِ أَنَّهُ اعْتَلَّتْ فَاطِمَهُ علیها السلام لَمَّا وَلَدَتِ الْحُسَیْنَ علیه السلام وَ جَفَّ لَبَنُهَا فَطَلَبَ رَسُولُ اللَّهِ صلّى‏الله علیه و آله و سلّم مُرْضِعاً فَلَمْ یَجِدْ فَکَانَ یَأْتِیهِ فَیُلْقِمُهُ إِبْهَامَهُ فَیَمَصُّهَا فَیَجْعَلُ اللَّهُ لَهُ فِى إِبْهَامِ رَسُولِ اللَّهِ صلّى‏الله علیه و آله و سلّم رِزْقاً یَغْذُوهُ وَ یُقَالُ: بَلْ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلّى‏الله علیه و آله و سلّم یُدْخِلُ لِسَانَهُ فِى فِیهِ فَیَغُرُّهُ کَمَا یَغُرُّ الطَّیْرُ فَرْخَهُ فَجَعَلَ اللَّهُ لَهُ فِى ذَلِکَ رِزْقاً فَفَعَلَ ذَلِکَ أَرْبَعِینَ یَوْماً وَ لَیْلَهً فَنَبَتَ لَحْمُهُ مِنْ لَحْمِ رَسُولِ اللَّهِ صلّى‏الله علیه و آله و سلّم.

 

دقت رفتارى پیامبر اکرم براى این بود که نوزاد گرفتار بیمارى تخمه نشود. این بیمارى بیمارى معروفى است که بر اثر آن، معده به صورت معکوس عمل مى‏کند و نوزاد شیرى را که مى‏خورد، ده یا پنج دقیقه بعد، بالا مى‏آورد، و اگر نوزاد مرتّب گرفتار عمل معکوس معده گردد، اندام داخلى جاذبه و هاضمه‏اش تنبل مى‏شود، و وقتى این اندام تنبل شود، این تنبلى در تمام اعضا و جوارح، حتى در سلول‏هاى فکرى و عقلى اثر مى‏گذارد. پیغمبرصلى الله علیه وآله با آن همه کار سنگین، همیشه این نکته را رعایت مى‏کرد. این رفتار براى مردم درس است. براى پدران که به فرزندان خود برسند. خیلى از پدران وقتى به خانه مى‏آیند، ده دفعه بچه به سوى پدر مى‏خندد، ولى او براى یک دفعه هم آن بچه را به آغوش نمى‏گیرد. ده شب به خانه مى‏آید، و همین طور تا حلقوم خود غذا مى‏خورد، بعد هم مى‏رود و در رختخواب مى‏خوابد، و اصلًا به بچه توجّه نمى‏کند و با او حرف نمى‏زند. وقتى هم بخواهد با بچه حرف بزند، به او مى‏گوید: بنشین، برو، تکان نخور، و دایم در حال کشتن خواسته‏هاى بچه است. در خودش که این خواسته‏ها به مقتضاى سنش کشته شده، و او مى‏خواهد این خواسته‏ها را در فرد دیگر هم بکشد. آن کسى که خواسته‏هایش چنین کشته بار بیاید، او هم خواسته‏هاى دیگرى را مى‏کشد. این طورى مى‏شود که جامعه‏اى به وجود مى‏آید که بچه دندان و چنگال تیزى براى شکم و گلو پاره کردن دارد. حالا نه این که او شکم ظاهرى مردم را پاره مى‏کند؛ بلکه خراب از آب در مى‏آید؛ چون نسبت به چنین بچه‏اى بهداشت شیر خوردن مراعات نمى‏شده تا چه برسد به بهداشت فکر و روان و برنامه‏هاى خانه، خانواده، اجتماع و جامعه.

آن وقت سرگذشت نوزادى مثل حسین شگفت است؛ وقتى او متولّد مى‏شود، علاوه بر این که پیغمبراکرم صلى الله علیه وآله مى‏گوید: شیرش را بگذارید منظم باشد، چیزى که امروز مسأله مهمى در دنیا شده است؛ یعنى کارى که چهارده قرن قبل، پیغمبراکرم صلى الله علیه وآله سفارش کرده، و الان جهانى شده است، و ما چه بدبختیم که براى اثبات مثبت بودن یک کار اسلامى، حتماً باید بر برنامه‏هاى جهانى و غربى تکیه کنیم، و این خیلى بدبختى است. ما به جاى این که دنیا را مجبور مى‏کردیم به ما متکى شود، ما به دنیا متکى شدیم؛ دنیایى که دین، شرف، غیرت و مردى، فضیلت، درستى، عقیده، عمل، اخلاق و جهاد در زندگى ندارد؛ دنیایى متمرکز در شکم و شهوت مى‏باشد که چه بخورد و در چه رختخوابى بخوابد، ولى پیغمبر با این که کارهاى زیادى داشت، امّا باز به فکر سلامت جسمى و روانى خانه هم بود، و در ابتداى تولّد نوزاد به فاطمه علیها السلام گفت: این نوزاد را به او بدهد، و بعد گوش راست نوزاد را نزدیک دهان خود آورد، همان‏طور که در آیات قرآن، معمولًا گوش بر اعضا و جوارح دیگر مقدّم مى‏شود، در گوش این نوزاد چهار بار شعار الله اکبر را که پرچم دین است، سر داد «۱»، و این چهار مرتبه گفتن الله اکبر، با ادامه‏اى که دارد، در تمام صبح و ظهر و شام با تأکیدات فراوان لازم دانسته شده تا به مشاعر و احساسات مردم هجوم بیاورد، و مردم را از خواب بیدار کند؛ یعنى با «الله اکبر» و با «اشهد ان لا اله الا الله» به مردم بگوید که وقتى بیدار شدند، ملتفت باشند که بزرگ‏تر از خدا وجود ندارد، و در همان اول صبح، این گونه درس بگیرند. ظهر هم همین‏طور، با وجود خستگى که مردم از کار روزانه‏شان دارند، با «الله اکبر» و «اشهد ان لا اله الا الله» دوباره به مشاعر و احساساتشان باید هجوم آورد. اول غروب هم که مى‏شود، بر سر مردم فریاد زد: «الله اکبر»؛ یعنى اصلًا شب و روز داد کرد: خدا خدا. به راستى چقدر با این دستورات، خدا مى‏خواهد معبودهاى قلابى ما را بکوبد؟ و چقدر ما در جنگ با خدا در مقام اثبات معبودهاى قلابى هستیم؟ آیا براى ما پول معبود نیست؟ حداقل به خودمان راست بگوییم. آیا تلویزیون معبود ما نیست؟ حداقل این احتمال را پیش خود باید داد که ممکن است از جهات مادى ورشکست شویم، یا به طور کلى روزى‏مان قطع گردد، یا وضع کاسبى به نفع ما نباشد، پس چراغ دیگرى لازم داریم که در دلمان روشن باشد؛ چراغى که خاموشى براى آن نیست. این توحیدى که ما داریم، عین همان بادى است که مى‏زند و سیصد شمع را خاموش مى‏کند. به راستى، اگر بادى به عقاید قلابى ما بوزد، تمام معبودهاى خیالى ما از هم مى‏پاشند.

 

بهره‏بردارى از عشق به حسین علیه السلام‏

بیایید از عاشورا و از ایامى که تناسب با حضرت سیدالشهدا علیه السلام دارد، مثل خودش، بهترین استفاده را بکنیم. این را خیلى راحت مى‏شود پیاده کرد. من نمى‏دانم شهر همدان مثلًا چقدر جمعیت دارد، بر فرض، با اطرافش دویست هزار نفر داشته باشد. این دویست هزار مرد و

______________________________
(۱) ۲۰. عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج ۲، ص ۲۶: وُلِدَ الْحُسَیْنُ علیه السلام وَ جَاءَ النَّبِىُّ صلّى‏الله علیه و آله و سلّم فَقَالَ: یَا أَسْمَاءُ! هَلُمِّى ابْنِى فَدَفَعْتُهُ إِلَیْهِ فِى خِرْقَهٍ بَیْضَاءَ، فَأَذَّنَ فِى أُذُنِهِ الْیُمْنَى وَ أَقَامَ فِى الْیُسْرَى.

 

زن و بچه، روز عاشورا یک عشق جوشان خودآگاه و ناخودآگاه نسبت به ابى‏عبدالله علیه السلام دارند. ما بیاییم و رابطه‏اى بین این دویست هزار نفر برقرار کنیم، و بگوییم: اى دویست هزار نفرى که به عشق حسین علیه السلام در روز عاشورا آمده‏اید! هر کجا؛ در جلسه، مسجد، محراب، منبر و در خانه هستید، صندوقى به نام ابى‏عبدالله علیه السلام بگذارید، و هر کدام هم پانصد تومان در آن صندوق بیاندازید. در مقابل آن عشق جوشان، همه حاضر هستند این پانصد تومان را بدهند. این پول‏ها کم‏کم از طریق عشق جوشان به حسین علیه السلام، صد میلیون تومان مى‏شود. با این صد میلیون تومان کدامیک از هدف‏هاى حسین علیه السلام را نمى‏شود پیاده کرد؟ کدام نشریه را نمى‏شود مجانى در سطح جهانى پخش کرد؟ کدام مریض را نمى‏شود به عشق أبى عبدالله علیه السلام معالجه کرد؟ کدام خانواده را نمى‏شود تربیت کرد؟ کدام ورشکسته را نمى‏شود نجات داد؟ کدام یتیم را نمى‏شود رسیدگى کرد؟ از عاشوراى به این مهمى، ما چه استفاده‏اى مى‏کنیم؟ به راستى، ما از مردمى که در مذهب اسماعیلیه‏ «۱» هستند، خیلى کمتر داریم کار مى‏کنیم.

______________________________
(۱) ۲۱. فرقه اسماعیلیه: هر چند پس از مرگ اسماعیل، فرزند حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، تلاش فراوانى از سوى امام براى تفهیم مرگ وى به مردم، و انتشار این خبر انجام شد، ولى گروهى دنیا مدار، اسماعیل را امام پس از امام صادق علیه السلام معرفى نمودند و مرگش را نوعى غیبت تلقى کرده، فرقه و مکتبى تاسیس نمودند. فرقه اسماعیلیه بر همین اساس ایجاد شد و رشد کرد و مدتى در برخى بلاد اسلامى صاحب قدرت و حکومت گشت. امروزه نیز بقایاى کمرنگ آنان در گوشه کنار عالم وجود دارد. لغت نامه دهخدا

 

کمک آقاخان به مذهب اسماعیلیه‏

آن وقتى که آقاخان‏ «۱» زنده بود، به خاطر احترامى که در اروپا به آقاخان مى‏کردند، در چهار سال، چهار مرتبه او را در ترازو گذاشتند. او که وزن اصلى بدنش از صد کیلو بیش‏تر بود، روز کشیدن در ترازو، پنجاه کیلو لباس هم به خودش اضافه مى‏کرد. یک بار در کفه دیگر ترازو، نقره ریختند، و دفعه دیگر در مقابلش چیز دیگر ریختند. مى‏دانید چقدر شد؟ صد و پنجاه کیلو طلا. بعد او تمام این ثروت را براى پیشرفت مذهب اسماعیلیه داد. با این ثروت مدرس پسرانه و دخترانه ساختند؛ کتاب چاپ کردند؛ نشریه درست کردند؛ در روستاهایى که اسماعیلیه در آن جا زندگى مى‏کردند، حمام و درمانگاه درست کردند؛ جاده‏ها را آسفالت کردند. مى‏دانید چقدر آن‏ها از این تبلیغات بهره‏بردارى کردند و مى‏کنند؟ حالا ما صبح عاشورا بیاییم و تنها تعدادى علم و پرچم بیرون بیاوریم و بعد هم برگردیم و غذایى بخوریم؟ و بعد هم بهره‏بردارى دیگرى از این رویداد عظیم نکنیم.

______________________________
(۱) ۲۲. آقاخان، عنوان امامان بخش عمده‏اى از اسماعیلیان نزارى جهان است اما آقاخان مورد نظر، آقاخان سوم است که زبان‏هاى اروپایى و تاریخ این کشورها را از مبلغان مسیحى فراگرفت. آنان در شکل‏گیرى اندیشه‏هاى او نقش مؤثرى داشتند. آقاخان سوم از ثروتى سرشار و شهرتى فراوان برخوردار بود. او صاحب کاخ‏هاى مجلل در پونا، بمبئى، ژنو، جنوب فرانسه و شرق آفریقا بود. علاوه بر پرورش اسب، که حرفه موروثى آقاخان‏هاست، به برخى رشته‏هاى ورزشى علاقه داشت. مهم‏ترین ویژگى شخصیت آقاخان سوم، شناخت دقیق او از جهان معاصر بود. او بخش وسیعى از ثروت خود و زکات و نذورات پیروانش را در مؤسسات اقتصادى پرسود و تعاونى‏هاى زراعى که متناسب با اقشار بازرگان و خرده‏مالک است، به کار انداخت. همزمان با آن به یک رشته از فعالیت‏هاى فرهنگى و تبلیغاتى، از آن جمله: تأسیس مدارس، دانشگاه‏ها و باشگاه‏هاى ورزشى و مؤسسات تحقیقاتى دست زد. برگزیده‏اى از دائره المعارف بزرگ اسلامى‏

ارسال دیدگاه

ایمیل شما نشر نخواهد شد

امارگیر سایت