جدید
خانه / تازه / گران خریدن

گران خریدن

گران خریدن

خیار غبن در جائى است که فروشنده کالاى خود را به کمتر از قیمت و مشترى آن را به بیش از قیمت خریده باشد و این خیار وقتى مى آید که مغبون در هنگام معامله جاهل بقیمت و بوجه باشد که در این صورت وقتى فهمید مغبون شده خیار غبن دارد و مى تواند معامله را فسخ کند، و کم و زیاد بودن قیمت با در نظر گرفتن ضمیمه هاى معامله و شروط آن ملاحظه مى شود


پس اگر کالایى که قیمت آن هزار دینار است خیلى کمتر از هزار دینار از کسى بخرد که براى خود خیار را شرط کرده او را مغبون نکرده است چون جنسى که با بیع خیار فروخته شود ارزشش کمتر از جنسى است که با بیع لازم فروخته شود چه اینکه خیار آن خیار شرط باشد یا خیارات دیگر.و در این خیار شرط است که تفاوت قیمت تعیین شده با قیمت بازار آن قدر نسبت به معامله زیاد باشد که عرف در مثل آن معامله از مثل آن تفاوت را نادیده نمى گیرد، و تشخیص اینکه آیا تفاوت به این اندازه هست و یا نیست با عرف است.

مساءله ۱ – مغبون حق ندارد از غابن تفاوت قیمت را مطالبه کند، بلکه تنها مى تواند معامله را فسخ نموده و یا بهمان بهائى که مقرر شده رضایت دهد، همچنانکه با پرداخت تفاوت از ناحیه غابن هم خیار مغبون از بین نمى رود، بله اگر با رضایت یکدیگر باشد اشکال ندارد.

مساءله ۲ – خیار غبن براى تشخیص مغبون از حین عقد اول معامله ثابت است نه اینکه هنگام مطلع شدن مغبون حادث شود و لذا اگر قبل از اطلاع بر غبن معامله را فسخ کند و بعدا بفهمد که مغبون است فسخ او صحیح و معامله فسخ مى شود.

مساءله ۳ – اگر از غبن آگاه بشود ولکن مبادرت به فسخ معامله ننماید چنانچه سهل انگاریش به خاطر این است که حکم مسئله را نمى داند اشکالى نیست در اینکه خیارش همچنان باقى است ، همچنانکه اگر عالم مسئله هست و بنا دارد آن را فسخ کند چون راضى به آن معامله نیست ولکن بخاطر غرضى است که دارد فسخ را تاءخیر انداخته ظاهر این است که با خیارش باقى است ، بله در این صورت نباید تاءخیر انداختنش بحدى باشد که غابن در اثر بلاتکلیفى متضرر شود، که اگر به این حد نرسد خیار او باقى است حتى در فرض هم که بعد از اطلاع از غبن بنا نداشته آن را فسخ کند و ناگهانى تصمیم به فسخ گرفته باشد بقاء خیارش خالى از قوت نیست .

مساءله ۴ – معیار در غبن قیمت در حال عقد است ، پس اگر بعد از عقد و تمامیت معامله قیمت کالا زیاد شود ((و در نتیجه معادل با بهائى شود که مشترى پرداخته )) خیار او ساقط نمى شود، هرچند که این زیاد شدن قیمت قبل از آگاه شدن مشترى به ارزانترى کالا در حال عقد باشد، و اگر قیمت کالا بعد از عقد پائین بیاید مشترى خیار ندارد ((چون در حال عقد مغبون نبوده )).

از مسقطات خیار غبن آن است که مغبون بعد از علم به غبن خود در آن مال تصرف کند البته تصرفى که عقلا کشف کند از اینکه ملتزم به معامله هست و نمى خواهد آن را فسخ کن کانه خیار غبن خود را ساقط کرده است ، مثل اینکه آن مال را اتلاف کند و یا در آن تصرفى کند که دیگر نتواند آن را رد کند و یا آن را با بیع لازم و بلکه غیر لازم از ملک خود خارج کرده باشد، و یا تصرف دیگرى از تصرفاتى که در خیار حیوان گذشت کرده باشد

مساءله ۵ – خیار غبن به چند شرط ساقط مى شود: اول : اینکه در ضمن عقد طرفین سقوط خیار غبن خود را شرط کرده باشند که در این صورت تنها خیار آن مقدار از غبن ساقط مى شود که منظور طرفین بوده و عبارتشان شامل آن مى شده ، پس اگر منظورشان از غبن مثلا زیادى و کمى ده درصد قیمت واقعى بوده ولى بعد از معامله معلوم مى شود که یکطرف بیست در صد قیمت مغبون است خیارش ساقط نمى گردد، بلکه آن جا هم که در ضمن عقد تصریح کرده باشند به اینکه : خیار غبن ساقط باشد هرچند که غبن فاحش و بلکه افحش باشد خیار آن مقدار غبن ساقط مى شود که در مثل چنان معامله اى احتمالش داده مى شود، پس اگر فرضا متاعى را بصد تومان خریده که احتمال نمى رود ارزش واقعیش ده یا بیست تومان باشد و احتمالى که درآن مى رود این است که غبن فاحش و ((زشت )) آن پنجاه تومان و غبن افحش ((زشت تر)) آن هفتاد تومان باشد و اتفاقا ارزش ‍ کالائى که او خریده بصد تومان و یا بیست تومان است ، کلمه ((فاحش )) در چنین شرطى شامل نود تومان و کلمه ((افحش )) شاهل هشتاد تومان نمى شود بنابراین خیار ساقط نیست ، همه اینها زمانى است که شرط سقوط خیارى را بکنند که مثلا بخاطر ده درصد اختلاف قیمت مى آید و در نظر آنان ده درصد را قید اسقاط قرار داده باشند و صورت دیگر را در امر دوم بیان مى کنیم .دوم : از امورى که خیار غبن را ساقط مى کند عبارت است از اسقاط آن بعد از عقد چه اینکه هنگام اسقاط مطلع از غبن باشد و چه بعدا مطلع شود یعنى هنگام اسقاط بگوید: خیار غبن را بفرضى که مغبون باشم اسقاط کردم )) در این فرض نیز مانند مسئله قبلى به مرتبه اى از غبن اکتفاء مى شود که عبارت او شامل آن بوده باشد، پس اگر خیار غبن را نسبت به مرتبه خاصى از غبن مثلا در صد اسقاط کرده و حد ده در صد را قید اسقاط قرار داده باشد بعدا معلوم شود بیش از مغبون بوده خیار ساقط نمى شود چون معناى قید قرار دادن این است که ((اگر در این معامله غبنى از ناحیه ده درصد تفاوت قیمت بیاید و این عنوان کلى در ظرف مناسبش منطبق با خارج بشود و خیار غبن آن را ساقط کردم ))،

و اما اگر خیارى را که ممکن است بخاطر غبن پیدا کند ساقط کند در ضمن در ذهن خود تصور کرده باشد که غبنى اگر بیاید حتما حدود ده درصد قیمت خواهد بود نه بیشتر در این صورت اگر بیشتر مغبون شده باشد خیارش ساقط است چه اینکه تصور خود را به لفظ هم گفته باشد و یا نگفته باشد پس اگر هم آن را بیاورد و بگوید: ((من خیار غبنى که ممکن است در این معامله پیدا شود که قهرا ده درصد خواهد بود اسقاط کردم )) بعدا معلوم مى شود بیشتر بوده باز هم خیارش ساقط است و در صورتى که فقط در ذهن خود خیال کرده باشد که بیش از ده درصد نخواهد بود سقوط خیار روشن تر است ، و این دو صورت مختص به مسقط دوم نیست بلکه در مسقط اول یعنى شرط اسقاط نیز تصویر دارد چه اینکه شرط سقوط مرتبه خاصى از غبن را بکند و یا در ضمن عقد عبارت : ((هرچند فاحش بلکه افحش )) را بیاورد و آن چه گفتیم در جائى که مغبون مى خواهد خیار غبن خود را مصالحه کند نیز مى آید که در صورت اول که مرتبه آن را قید مى کند اگر غبن بیش از آن مقدار باشد خیار دارد و در دو صورت دیگر که خیال مى کرده بیش از ده درصد نیست چه اینکه تصور خود را بلفظ درآورد و چه درنیاورد خیارش در صورت تخلف هم ساقط است ، چون اسقاط خود را مقید به ده درصد نکرده و همانطور که جائز است بعد از عقد خیار غبن را مجانا اسقاط کند جائز است آن را در مقابل عوضى مصالحه کند اگر مى داند غبن او در چه حد و مرتبه اى است اشکالى در مصالحه اش نمى آید، و هم چنین اگر نمى داند لکن تصریح مى کند باینکه : ((من خیار غبن دراین معامله را بهر مرتبه اى که مغبون باشم بفلان مقدار پول مصالحه کردم اشکالى ندارد.

سوم از مسقطات خیار غبن آن است که مغبون بعد از علم به غبن خود در آن مال تصرف کند البته تصرفى که عقلا کشف کند از اینکه ملتزم به معامله هست و نمى خواهد آن را فسخ کن کانه خیار غبن خود را ساقط کرده است ، مثل اینکه آن مال را اتلاف کند و یا در آن تصرفى کند که دیگر نتواند آن را رد کند و یا آن را با بیع لازم و بلکه غیر لازم از ملک خود خارج کرده باشد، و یا تصرف دیگرى از تصرفاتى که در خیار حیوان گذشت کرده باشد، اما تصرفاتى جزئى مانند سوار شدن مختصر و علف دادن و امثال آن که هیچ دلالتى بر رضاى او بآن معامله ندارد خیار ساقط نمى کند، همچنانکه تصرفات غابن قبل از آن که بفهمد مغبون است در آن چه بوى منتقل شده خیار او را ساقط نمى کند چه تصرفات جرئى و چه غیر آن.

بخش حقوق تبیان

ارسال دیدگاه

ایمیل شما نشر نخواهد شد

امارگیر سایت